نقش انگلیس در اغتشاشات فراتر از خبرهای اعلام شده می باشد
انگلیس در طراحی و سازماندهی آشوبها و اغتشاشات بعد از انتخابات ریاست جمهوری در تهران و برخی شهرهای دیگر نقش گسترده ای داشته است ، به طوری که نقش فعال این دولت استعماری در اغتشاشات بسیار فراتر از خبرهای منتشر شده در رسانه های ایران است و به باور کارشناسان ، گستره عملیات انگلیس در ایجاد اغتشاشات صدها برابر عملیاتی است که دولت انگلیس در جریان کودتای 28 مرداد 1332 در جریان سرنگونی دولت مصدق انجام داد.
دخالت ماموران امنیتی سفارتخانه انگلیس در تهران و بکارگبری نیروهای بومی در پوشش کارمند محلی برای حضور در میدانهای اغتشاش ، ایجاد هماهنگی میان عناصر لندن نشین اصلاح طلبان و عناصر غربگرا نظیر مهاجرانی و مخلمباف و...، اعزام عده زیادی از افراد ویژه در آستانه انتخابات از انگلیس به تهران ،اعزام ماموران اطلاعاتی در قالب خبرنگار ، حمایت رسانه ای گسترده از اغتشاشگران با رسانه های فارسی زبان و رسانه های متعدد دولت انگلیس به زبانهای دیگر جهان ، حمایت سیاسی آشکار توسط مقامات انگلیس از سران اغتشاشگران و تحریک کندگان به تجمعات غیرقانونی ، اعزام عده ای از مزدوران انگلیس از افغانستان به ایران از طریق مرزهای شرقی برای انجام عملیات خرابکارانه ، برگزاری جلساتی با مدیریت یک دیپلمات امنیتی انگلیس در سفارتخانه این کشور در تهران و حضور عناصر ویژه ایرانی در این جلسات پیش از انتخابات ، طراحی و اجرای طرح قتل خانمی به نام ندا آقاسلطان و فرار مظنون به قتل به انگلستان ، ایجاد شبکه هایی از بزهکاران حرفه ای برای خشونت آفرینی و قتل در اغتشاشات ، انجام تدابیر سیاسی برای فشار بر دولت ایران در سطح بین الملل از طریق پارلمان و اتحادیه اروپا ، تنها گوشه هایی از عملیات گسترده انگلیس برای بر هم زدن نتیجه انتخابات ملت ایران است.
یک کارشناس سیاسی در گفتگو با میثاق گفت : عملیات دولت انگلیس برای بر هم زدن نتیجه انتخابات ، تنها عملیات دولت انگلیس نبود . این عملیات عملیاتی بود که مجموعه سرویسهای اطلاعاتی غرب برای انجام آن در ایران هماهنگ شده بودند و کشورهای زیادی از جمله امریکا ، آلمان ، فرانسه ، هلند و ... درگیر آن بودند.
وی افزود: غرب و بخصوص انگلیس و امریکا تمام تجارب خود از اجرای " کودتاهای مخملی " در کشورهای مختلف را در قالب طرحی ویژه به اضافه افزوده های جدید ، پیش و بعد از انتخابات ریاست جمهوری در داخل و خارج از ایران اجرا کردند و هدف آنها تنها جلوگیری از انتخاب احمدی نژاد نبود ، آنها هدفهای بزرگتری هم داشتند از جمله بر هم زدن ثبات داخلی ایران و بازداشتن ایران از حرکت در مسیر هسته ای شدن که این اهداف به دلیل مدیریت هوشمندانه رهبری و قاطعیت ایشان در حفظ حقوق ملت و حمایت گسترده مردم از رهبری و نظام و عملکرد مناسب پلیس و دستگاههای امنیتی ناکام ماند.
تلاش میر حسین موسوی برای فرار از مجازات
به دنبال گسترش موضعگيريهاي نخبگان سياسي و حقوقي، نمايندگان مردم و مطبوعات و رسانههاي مستقل دربارة محاكمه عوامل مؤثر دخيل در اغتشاشات، تلاش ميرحسين موسوي براي فراز از مجازات آغاز شده است.
طي روزهاي اخير، گروههايي از حقوقدانان به صورت جمعي و فردي مطالب گستردهاي را با توجه به نقش آشكار موسوي در برپايي تجمعات و اغتشاشات و انطباق آن با مواد قانوني منتشر كردهاند. ميرحسين موسوي در آخرين بيانيه خود، از تأسيس حزب سخن گفته است. روزنامة كيهان در يادداشتي صريح نوشت:
موسوي اگرچه در بيانيه اخير و پرتناقض خود، بخش ديگري از مأموريت ديكته شده بيروني را -همانگونه كه از قبل پيش بيني شده بود- به اجرا درآورده است ولي اين بيانيه با هدف ديگري نيز منتشر شده است كه فرار از مجازات قطعي به جرم قتل انسان هاي بي گناه، برپايي آشوب و بلوا، اجير كردن اراذل و اوباش براي تعرض به جان و مال و ناموس مردم، همكاري آشكار با بيگانگان و ايفاي نقش ستون پنجم آمريكا در داخل كشور و دهها جرم مشهود ديگر از جمله آنهاست. جنايات هولناك و خيانت آشكاري كه متهمان اصلي آن از جمله موسوي و خاتمي بايد در دادگاهي علني و در مقابل چشم مردم مظلوم و خونخواه پاسخگوي آن باشند.
كيهان افزود:
تاسيس حزب تابع قوانين تعريف شده اي است كه سلامت سياسي اعضاي اصلي و تشكيل دهنده حزب از جمله شرايط آن است. بنابراين حزبي كه آقاي موسوي در بيانيه اخير خود از تلاش براي تاسيس آن خبر داده است نمي تواند قانوني باشد، زيرا اعضاي اصلي آن نظير ميرحسين موسوي و محمد خاتمي به ارتكاب جرايمي (برپايي آشوب، قتل انسانهاي بيگناه ، همكاري با بيگانگان) متهم هستند. از اين روي بعيد نيست موسوي و حلقه پيراموني او كه قانون ستيزي ويژگي شناخته شده و بارز آنهاست، حزب مورد نظر را بدون مجوز قانوني تشكيل دهند. در اين صورت نام واقعي آن «ستون پنجم دشمن» خواهد بود، ترجمان ديگري از «آتش زير خاكستر فتنه» و چاره آن، اين سخن حضرت امير عليه السلام كه چشم فتنه را بايد كور كرد.
خدمات اغتشاشگران به سارقان
اغتشاش آفريني عناصر قانونشكن در تهران فرصتي طلايي براي سارقان اموال مردم پديد آورد تا بتوانند فعاليتهاي خود را براي دزديدن اموال مردم افزايش دهند.
سردار احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي كشور در اين باره گفت: در روزهاي اغتشاشات سرقت تا 2 برابر افزايش پيدا كرده بود و كلانتريها به دليل درگيري در اغتشاشات قادر به ارائه خدمات نبودند كه در نتيجه دود بيقانوني و بينظمي به چشم مردم رفت.
عضو دفتر مشاوران حقوقي رياست جمهوري
مسوولان نظام از برخورد خشونتبار اجتناب كنند!
دكتر هاشمزادة هريسي عضو دفتر مشاوران حقوقي رياست جمهوري گفت: «فرمايشات مقام معظم رهبري در نماز جمعة تهران در خصوص مسايل اخير كشور ( انتخابات و اغتشاشات) كاملاً شفاف، قاطع و همهجانبه بود و جاي تحريف و برداشت يكسويه در آن باقي نمانده است» وي افزود: « اگر گروه يا شخصي فرمايشات رهبر معظم انقلاب را به نفع خود مصادره كند، بيشترين خيانت را به ولايت فقيه كرده است».
هاشمزاده هريسي عليرغم مواضع شفاف و قاطع رهبري در نماز جمعة تاريخي تهران دربارة عوامل اغتشاشات و حتي دخالت دولتهاي بيگانه بخصوص انگليس و نيز اشاره صريح رهبري درباره «فرماندهان پشت صحنة اغتشاشات»، گفت: «براي حل مشكل بايد طرفهاي درگير[؟] و همه مردم مخصوصاً طرف پيروز و مسوولان نظام [؟] از هر نوع برخورد خشونتبار و سخنان تحريكآميز كه بنزين ريختن بر آتش است، اجتناب كنند. طرفهاي درگير و همه مردم مخصوصاً طرف پيروز و مسوولان نظام بايستي با برخوردها و گفتارهاي محبتآميز و منصفانه و عادلانه آب بر روي آتش بريزند و زمينة تحقق رهنمودهاي رهبري و فصلالخطاب بودن آنها را فراهم سازند».
هاشمزاده هريسي بدون اشاره به اينكه كدام جريان و چه كساني از فرداي انتخابات هواداران خود را به خيابانها ريخته و دست به اغتشاش و خشونتزده و چه كساني بيانيههاي فراخوان براي تجمعات غيرقانوني صادر كردهاند، گفت: «خيال نكنيم اگر توپ و تشرزده و خشونت كنيم، طرف مقابل عقب خواهد نشست».
اينكه مواضع آيتالله دكتر هاشمزاده هريسي (نماينده مجلس خبرگان) تا چه حد با مواضع «شفاف و قاطع» رهبري در نماز جمعه تاريخي تهران منطبق است، به خوانندگان ارجاع ميدهيم.
تلاش مافیای نفت برای اعتصاب در صنعت نفت
شبکه اصلی هدایت و مدیریت اغتشاشات خیابانی برنامه های خود را به گونه ای طراحی و پی ریزی کرده بودند که علاوه بر تنش های بیرونی، در داخل ادارات، سازمان ها وارگان های دولتی نیز تنشج آفرینی کرده و اعتصاب عمومی کارکنان را موجب شوند.
به گزارش جهان، از جمله کسانی که با برنامه ریزی قبلی در صدد ایجاد اعتصاب و تنشج در وزارت نفت بود شخصی به نام "م" مدیر یکی از پالایشگاه های کشور و از مدیران عالی رتبه وزارت نفت بوده که پس از دستگیری، اعترافات گسترده ای را درباره چگونگی اقدامات و دامن زدن به ناآرامی ها در ادارات تابعه وزارت نفت انجام داده است. این فرد که در یک خانه تیمی دستگیر شده است پرده از سناریویی برداشته که بر پایه آن، گام بعدی رهبران آشوب گری و اغتشاش آفرینی در کشور، ایجاد هرج و مرج و مختل کردن سیستم اداری کشور معرفی شده است.
هر چند اقدامات این فرد با واکنش منفی کارمندان و حتی مدیران میانی وزارت نفت مواجه شد اما برنامه اصلی این شبکه، برقراری اعتصاب عمومی و دست از کارکشیدن کارگران و کارکنان صنعت نفت به عنوان یکی از اصلی ترین ادارات دولتی با هدف فلج کردن فعالیت های عادی مردم و ایجاد مشکل در کشور بوده است.
بر اساس این گزارش، به موازات غائله آفرینی این مدیر عالی رتبه نفتی، تحرکاتی نیز در وزارت راه و ترابری در حال انجام بود که در صورت موفقیت، کارکنان و کارمندان این سازمان عظیم دولتی نیز دست از کار کشیده و اعتصاب عمومی می کردند که این امر نیز با بی توجهی و عدم همکاری پرسنل این وزارتخانه خنثی و بی اثر شد. یک مدیر ارشد نیز در همین رابطه دستگیر و به اقدامات خطرناک خود اعتراف کرده است
باهنر در پشت صحنه
رسایی نماينده قم در پاسخ به اینکه شما و آقای باهنر چه اختلافی با یکدیگر دارید که اینگونه در صحن علنی مجلس (جلسه 9 تير) آن را مطرح میکنید، گفت: من اختلافی با ایشان ندارم، اما آقای باهنر تمامی تلاششان را در پشت صحنه برای پیروزی آقای موسوی انجام دادند و حالا که به هدفشان نرسیدهاند، نمیدانم چرا از ما ناراحت هستند.
تظاهرات ضدصهيونيستي در باكو ، تبريز و اردبيل
احزاب اسلامگراي باكو و جمعي از مردم، در اعتراض به سفر رئيس رژيم صهيونيستي به باكو، در مقابل وزارت خارجه تظاهرات اعتراض آميزي برگزار كردند. ؛ " واقف عبدالله يف "، نماينده احزاب مسلمان اعلام كرد، حزب "اتحاد آذربايجان "، حزب "مذاهب متحد "، حزب "شايستگي "، و گروهي از مردم در مقابل وزارت امور خارجه باكو تظاهرات اعتراض آميز ضد اسرائيلي برگزار كردند. به گفته وي، اين تظاهرات در اعتراض به سفر "شيمون پرز "، رئيس رژيم صهيونيستي، به باكو صورت گرفته است. عبدالله يف اظهار داشت: ما نامه اي اعتراض آميز به فرمانداري شهر باكو نوشتيم، ولي آنها به ما پاسخي ندادند. در نتيجه ما تصميم گرفتيم نامه خود را به وزارت امور خارجه بفرستيم و در مقابل ساختمان وزارت نيز تجمع كنيم. متاسفانه دولت معترضين را پراكنده كرد. در اين تجمع صدها نفر شركت داشتند و 30 نفر از شركت كنندگان در زمان اعتراضات دستگير شدند.
در حمايت از مردم مسلمان ايران شمالي و در اعتراض به سفر رييس رژيم اشغالگر قدس به باكو، صدها تن از دانشجويان و جوانان تبريز در مقابل سركنسولگري دولت باكو در تبريز تجمع اعتراضآميز برپا كردند، همچنين گروهي از مردم غيور اردبيل با تجمع در جاده مرزي بيلهسوار ـ جلفا (تنها مسير زميني ارتباط ميان باكو و نخجوان) براي مدتي اين جاده را بستند.
·
بازداشت رهبر « حزب اسلام» در باكو
پيش از سفر اخير رئيس رژيم صهيونيستي به باكو علاوه بر اينكه تعدادي از مساجد باكو و ساير شهرهاي ايران شمالي توسط دولت تخريب و تعطيل گرديد، جمعي از فعالان سياسي اسلامگرا نيز دستگير و زنداني شدند.
به گزارش مطبوعات ، « معصوم صمداف» رهبر حزب اسلام به دليل اعتراض به سفر رييس رژيم اشغالگر قدس به باكو بازداشت شده است.
« حزب اسلام» بزرگترين حزب اسلامگراي ايران شمالي است. اين حزب بلافاصله بعد از فروپاشي شوروي توسط پيشتازان حركت اسلامي تأسيس شد. بعد از به قدرت رسيدن حيدرعلياف، « حزب اسلام» آماج سركوب و حملات دولتي قرار گرفت و اغلب سران آن بازداشت و برخي به شهادت رسيدند. علي اكرامعلياف و حاجي نورياف در گذشته رهبري حزب را برعهده داشتند. علياكرام علياف مدت هفت سال در زندان دولت باكو بوده است.
ایران سفیر خود از باكو را فراخواند
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران ، در اعتراض به سفررئیس رژیم صهیونیستي به باکو، سفیر ایران در باکو را به تهران فرا خواند.
برخی از رسانه های باكو به نقل از سیمای آذری شبکه جهانی سحر گزارش دادند: "محمد باقر بهرامی"، سفیر ایران در باکو در اعتراض به سفر شیمون پرز به تهران فراخوانده شده است .
رسانه های باكو همچنین احتمال داده اند، وزارت امور خارجه ایران در واکنش به سفر پرز به باکو ، سفیر باكو در تهران را اخراج کند .
"عباس اسکندری"، مسئول مطبوعاتی سفارت ایران در باكو در گفتگو با خبرنگار صدا و سیما از ابراز نظر صريح درباره این خبر خودداری کرد و گفت: پس از هماهنگی با سفیر و وزارت امور خارجه ، به زودی درباره این موضوع توضیحاتی ارائه خواهد داد.
از سوی دیگر، "عباسعلی حسن اف"، سفیر دولت باكو در تهران در گفتگو با رسانه ها از احتمال اخراجش از تهران به علت سفر پرز به باکو ابراز بی اطلاعی کرده است.
حزب "سبز" كه يكي از احزاب فعال ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) است. انتخابات ریاست جمهوری اخیر ایران را دموکراتیک، شفاف و عادلانه دانست.
مائیس گل علی اف رئیس حزب "سبز " در کنفرانس مطبوعاتی خود گفـت: انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران، میتواند نمونه ای برای کشورهای دیگر منطقه باشد. محیط قبل از انتخاباتی ایران و برگزاری آن بطور دموکراتيك بوده است و مردم بطور آزادانه در این انتخابات شرکت کرده اند. رسانه های مستقل جهان نیز این انتخابات را آزادانه و دموکراتیک خوانده اند.
مائیس گل علی اف افزود: بعضی از کشورهای خارجی علاقه مند نقض ثبات داخلی ایران هستند. برخی از رسانه های غربی پس از انتخابات با تشدید اختلافات موجود جهت رويارويي ميان جناحهاي سياسي موجود در ایران و بسترسازي براي اغتشاش و آشوب سعی کردند.
وی اضافه کرد: ما مخالفان و اغتشاشگران را به خودداری از خشونت دعوت میکنیم. هیچ کشوری نباید در امور داخلی ایران مداخله کند و همه باید نسبت به انتخاب مردم ایران احترام بگذارند.
حزب "سبز " در سال 1386 تاسیس یافته و به ثبت رسمی رسیده است.
دیدار وزیر خارجه دولت باکو با همتای ارمنی خود
آراز عظیم اف نماینده رئیس جمهوری و معاون وزیر خارجه باكو در جمع خبرنگاران گفت: دیدار بعدی المار محمدیاراف وزير خارجه دولت باكو با همتاي ارمنستاني خود در پاریس برگزار خواهد شد.
اين ديدار پس از ديدار و گفتگوي الهامعلياف با همتاي ارمني خود صورت ميگيرد و انتظار ميرود وزيران خارجه باكو و ايروان در اين ملاقات، مواردي را كه بين سركيسيان وعلياف مطرح شده مورد بررسي بيشتر قرار دهند. گفتني است ملاقاتهاي متوالي بين مقامات باكو با همتايان ارمني خود در حالي صورت ميگيرد كه مقامات باكو از روابط ميان تركيه وايران با ارمنستان و ديدارهاي مقامات اين كشورها با مقامات ارمنستان ابراز ناراحتي ميكنند!
محفل مشترك ريشسفيدان و روشنفكران باكو و ايروان!
« اتحاديه روشنفکران جمهوري آذربایجان (ايران شمالي)» كه يك تشكل طرفدار دولت حاكم است، جهت مشارکت مردمی در مسئله تنظیم مناقشه قره باغ کوهستانی در مورد تاسیس کمیسیون مشترکی متشکل از روشنفکران و ریش سفیدان جمهوري آذربایجان (ايران شمالي) و ارمنستان پیشنهادهایی را ارائه کرد.
الدنیز قلی اف رئیس اتحاديه روشنفکران ايران شمالي در مصاحبه با خبرگزاری "ترند نیوز" در این مورد گفت: مسئله اساسی تلاشهای قاطع طرفین جهت حل این مناقشه است. علاوه بر روشنفکران، سایر مردم میهن دوست هم میتوانند در حل این مناقشه شرکت کنند.
در سال 1386 با پیشنهاد پولاد بلبل اوغلو و آرمن سمباتیان (سفيران باكو و ايروان در روسیه)، گروهی متشکل از روشنفکران ايران شمالي (جمهوري آذربایجان) و ارمنستان به خانکندی (مرکز قره باغ کوهستانی)، باکو و ایروان سفر کردند.
روشنفكران باكو در سفر به قرهباغ با رييس جمهور دولت استقلالطلب قرهباغ نيز ديدار كردند.
گفتنی است، اتحاديه روشنفکران در سال 1382 تأسیس و در سال 1386 با عنوان اتحادیه روشنفکران توسط وزارت دادگستری در باكو به ثبت رسیده است. هدف از تاسیس این سازمان دفاع از حقوق روشنفکران ايران شمالي و دستیابی به آشتی میان جناح مخالف و جناح حاکم کشور اعلام شده است.
· خبر 288 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رییس سازمان اطلاعات: قبل از انتخابات دربارة «ابطال انتخابات» تصميم گرفته بودند!
از سال گذشته تعدادي از افراد خاص و افراطي با توجه به عدم اقبال مردم به آنان به دنبال آن شدند که به هر نحو ممکن و تحت هر شرايطي حاکميت را به تصاحب خود درآورده و در راستاي قدرت طلبي و مقاصد منفعت طلبانه خود و بيگانگان گام بردارند.
برهمين اساس از يک سال پيش از انتخابات شروع به برنامه ريزي و اقداماتي را طراحي کردند و به بيگانگان نيز سيگنال هايي ارسال داشتند. آنان از همان زمان اقدام به نزديکي به افراد خاص و نفوذ در ميان آنها نمودند تا به اهداف پليد خود برسند و از ابتدا با زمينه سازي و طرح مباحث شبهه انگيز نسبت به انتخابات را در دستور کار خود قرار دادند و از جمله تصميماتي که از قبل اتخاذ نموده بودند موضوع تصميم به ابطال انتخابات در صورت عدم پيروزي بود و در اين زمينه موضوع "تقلب" و ايجاد کميته به اصطلاح صيانت از آرا با سازماندهي گسترده و امکان تغيير کاربري براي اردوکشي خياباني، به طور خاص به عنوان محورهاي اصلي اين طرح، از طريق يک ستاد خاص به اجرا گذاشتند، علاوه بر اينکه موضوع ابطال انتخابات از ماه هاي قبل نيز به ويژه توسط يکي از گروه هاي غيرقانوني مطرح شد.
رييس سازمان اطلاعات تصريح کرد: سازمان اردوکشي به خيابانها با پوشش "سازمان راي" با کارکرد دو وجهي قبل از انتخابات به وجود آمد و براي آمادگي روحي آنان کارهاي ويژه اي صورت گرفته بود، حتي آن ستاد انتخاباتي از شب قبل از انتخابات، تبديل به ستاد عملياتي در جهت هدايت سازمان اردوکشي به خيابانها شده بودند.
وي در اين باره که طبق يک نظرسنجي پيروز انتخابات يکي از کانديداها بوده است و وي قبل از شروع به شمارش آرا بلافاصله پس از پايان راي گيري طي مصاحبه با رسانه هاي خارجي و داخلي پيروزي قطعي خود را اعلام کرد و گفت: طبق اطلاعات موجود، نظرسنجي هاي ساختگي توسط آن ستاد خاص (که به زودي اسامي تهيه کنندگان و ابعاد آن به اطلاع مردم عزيز خواهد رسيد) به طور کاملا هدفمند و براي گمراه سازي، تهيه و توليد و در ميان اعضاي خود و هواداران منتشر شد تا انگيزه لازم را براي اجراي اقدامات برنامه ريزي شده خود در بعد از انتخابات به وجود آورده باشند.
اين در حالي بود که اين گونه نظرسازي ها موجب اختلافات داخلي ميان برخي اعضاي اصلي آن ستاد نيز شده بود چراکه اينگونه اقدامات را موجب دور شدن از واقعيات و ايجاد برخي توهمات و نهايتا به خطا رفتن مي دانستند.
اين مقام مسوول خاطرنشان کرد: قبل از انتخابات نيز مساله اتهام زني و تخريب و تعرض به کانديداهاي رقيب با طراحي و توليد اقلام تبليغاتي و CD ها در آن ستاد خاص انجام شد و چند روز قبل از برگزاري انتخابات و به صورت گسترده به پخش آن مبادرت نمودند که مستندات آن متعاقبا ارائه خواهد شد.
رييس سازمان اطلاعات استان تهران همچنين ضمن تاکيد بر لزوم حفظ هوشياري مردم آگاه و هميشه در صحنه در مقابل توطئه بيگانگان اظهار داشت: سرويس هاي اطلاعاتي از طريق برخي از خبرنگاران خارجي و عناصر مرتبط و نيز با اسامي و گذرنامه هاي مختلف از ماه ها قبل از انتخابات ضمن تردد به کشور شبکه هايي از رابطين خبري را به وجود آورده بودند تا در زمان انتخابات وارد عمل شده و با انعکاس غيرواقعي اخبار، صحنه انتخابات ايران را دچار ابهام و انحراف نمايند. همچنين پس از انتخابات با بزرگنمايي رويدادها به جهت دهي در راستاي منافع بيگانگان، در تخريب چهره خارجي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران خوراک لازم براي تغذيه شبکه هاي خبري بيگانه غربي و بخصوص انگليسي را فراهم نمودند.
وي در پايان وعده داد، به زودي اطلاعات و اخبار بيشتري از توطئه هاي پنهان برخي عناصر وابسته و يا مغرض و فتنه گر در جريانات اخير به اطلاع ملت شريف و آزاده ايران خواهد رسيد.
توزيع عادلانة ثروت كشور ميان شهرها و روستاها
نماينده مردم اردبيل ، نير و نمين در مجلس شوراي اسلامي گفت: امکانات و ثروت موجود کشور به صورت عادلانه توزيع مي شود و دولت و مجلس هشتم در اين راستا همقدم و هم صدا هستند.
به گزارش خبرنگار ايرنا ، قاسم محمدي در ديدار با اهالي بخش کوراييم شهرستان نير ، در مسجد جامع اين شهر افزود: امروز روستاها به عنوان کانون توليد مورد توجه جدي دولت و مجلس است و از اين به بعد ، به روستاها نيز همسو با شهرها خدمات ارايه خواهد شد.
وي بيان کرد: گازرساني به شهر کوراييم و روستاهاي سردسير اين منطقه و تلاش براي درک و حل مشکلات اهالي اين منطقه به خصوص احداث راه ارتباطي شهر کوراييم و روستاهاي تابعه حاکي از آن است که مناطق محروم استان در مسير رشد و توسعه قرار گرفته است.
عضو کميسيون کشاورزي ، آب و منابع طبيعي مجلس هشتم اظهار داشت: تصويب نظام جامع دامپروري ، اصلاح نظام دامپزشکي ، تصويب بيمه همگاني کشاورزي ، افزايش سرمايه بانک کشاورزي و تغيير مديريت آن از وزارت امور اقتصادي و دارايي به وزارت جهاد سازندگي از جمله تلاشهاي کميسيون کشاورزي مجلس هشتم در راستاي توجه به کشاورزان و روستاييان بوده است.
وي با تاکيد بر ضرورت استفاده روستاييان از خدمات بيمه محصولات کشاورزي گفت: هر چند تعرفه بيمه براي همه کشاورزان قابل پرداخت نيست ، اما بايد با قبول تعهدات و تعرفه هاي بيمه همگاني کشاورزي ، آنها فرهنگ مراقبت از کار و امکانات خود را به وجود بياورند.
محمدي با ابراز اميدواري نسبت به گازرساني به روستاهاي بخش کوراييم شهرستان نير افزود: مديران ما بايد به فکر افزايش درآمد روستاييان و کشاورزان باشند تا از مهاجرتهاي بي رويه به شهرها جلوگيري شود.
وي کمبود نقدينگي را مهمترين مشکل بخش کشاورزي دانست و گفت: در کميسيون کشاورزي مجلس هشتم ، همه برنامه ريزي ها به منظور تزريق سرمايه به بخش کشاورزي انجام مي شود و ما معتقديم که اگر منابع مالي کافي در اختيار کشاورزان قرار نگيرد ، توليد در اين عرصه به راحتي ممکن نخواهد بود.
وي کشاورزي کشور را مبتني بر روشهاي سنتي توليد ارزيابي کرد و خواستار به کار گيري علمي و عملي از تخصص هاي مرتبط با کشاورزي شد و اظهار داشت: با توجه به ضرورت اصلاح روشهاي توليد ، مصرف و ذخيره سازي مواد غذايي به علت افزايش جمعيت و نياز روز افزون جامعه ما به توليدات کشاورزي ، راهي جز توليد علمي محصولات کشاورزي نداريم
اساس پيدايش «مجمع روحانيون مبارز» تقلبي فاحش بود
عضو شوراي مركزي جامعه روحانيت مبارز با تاكيد بر اينكه به غير از چند نفر انگشت شمار در مجمع روحانيون مبارز بقيه اين طيف جدا شده در زمانهاي مبارزه با رژيم شاه نه روحاني و نه مبارز بودند، افزود: پيدايش مجمع روحانيون مبارز تقلب فاحشي بود كه از ابتدا اين نفاق و دوگانگي و همراهي با چپگراها در آن متبلور بود
حجتالاسلام والمسلمين جعفر شجوني عضو شوراي مركزي جامعه روحانيت مبارز و از مبارزان زمان طاغوت، در گفتگو با خبرگزاري فارس با اشاره به بيانيه افراطي تشكل موسوم به «مجمع روحانيون مبارز» در خصوص انتخابات رياست جمهوري دهم، گفت: بار كج اين آقايان به منزل نميرسد و از روز اول روحانيت مبارز با رهبري آيتالله مهدوي كني يكپارچه در خدمت امام و انقلاب بودند.
وي با بيان اينكه عدهاي از روحانيون كه سخت علاقه به رياست و خودنمايي داشتند، با فشار آوردن به مرحوم سيد احمد خميني و با دروغپردازي از روحانيت مبارز انشعاب كردند، گفت: آنان اين انشعاب را خواسته امام دانستند و حال آنكه امام سخت با اين انشعاب مخالف بود.
شجوني با اشاره به اينكه امام خطاب به آنان فرمودند كه به شرط اينكه پرخاش نكنيد ميتوانيد انشعاب داشته باشيد، گفت: متاسفانه اينها نصيحت امام را نپذيرفتند و پرخاش كردند و پس از انشعاب از روحانيت مبارز كه سالها در زندانهاي رژيم منحوس پهلوي گرفتار بودند روحانيت را متهم به اسلام آمريكايي كردند.
وي ادامه داد: منشعبين از جامعه روحانيت افرادي مانند شهيد بهشتي، مهدوي كني، امامي كاشاني و محمدعلي يزدي را محكوم به داشتن تفكر اسلام آمريكايي كردند كه در مقالات آنان نيز موجود است و حتي اين تندخويي و اتهام نيز از زبان سركردگان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي شنيده شده است.
عضو شوراي مركزي جامعه روحانيت مبارز با تاكيد بر اينكه به غير از چند نفر انگشت شمار در مجمع روحانيون مبارز بقيه اين طيف جدا شده در زمانهاي مبارزه با رژيم شاه نه روحاني، نه مبارز و نه در تهران بودند، افزود: پيدايش اين گروه تقلب فاحشي بود كه از ابتدا اين نفاق و دوگانگي و همراهي با چپگراها با آن متبلور بود.
حجتالاسلام شجوني با بيان اينكه يكايك جملات بيانيه افراطي و غيرمنطقي مجمع روحانيون مبارز جواب دارد، افزود: اين كلي گويي و اهانت به نظام جمهوري اسلامي نشان از كينه و جاهطلبي آنها است و اين عده از مردم سخن ميگويند حال آنكه مردم 7 سال است كه به آنها نه گفتهاند.
وي با اشاره به اينكه مجمع روحانيون مبارز اخيراً در اين انتخابات خواستند با هجوم، پيشگويي، تردستي، تهمت تقلب و دستكاري در آراء پيشاپيش براي جبران شكست خود جريان سازي كنند، افزود: عده زيادي از اينها واقفي مذهب هستند. چون در زمان امام اين عده عقايدي به امام داشتند و صحبت از ولايت فقيه ميكردند و در حال حاضر در مقابل ولايت فقيه و افكار پاك رهبري و مخصوصاً خطابه فصلالخطاب ايشان در نماز جمعه موضع گرفتند.
عضو شوراي مركزي جامعه روحانيت مبارز تصريح كرد: به اين عده نصيحت ميكنم كه به ولايت فقيه و نصايح ايشان گردن نهند تا آبروي از دست داده خود را بازپس گيرند
شايان ذكر است تشكل «مجمع روحانيون مبارز» در سايت خود اسامي اعضاي اين مجمع را به شرح ذيل اعلام كرده که در میان این اسامي نام هیچ یک از روحانیون آذربایجان وجود ندارد:
علياكبر اشتياني، سيدمحمد علي ابطحي، سيدمهدي امام جماراني، مجيد انصاري، محمدعلي انصاري، سيدمحمد بجنوردي، اسدالله بيات، سيدمحمد خاتمي، محمدعلي خسروي، سيدتقي درچهاي، محمد علي رحماني، سيدمحمد رضوي، محمد علي صدوقي، فاضل فردوسي، اسدالله كيان ارثي، سيدعلي محتشميپور،محمد مقدم، سيدسراجالدين موسوي، سيد محمد موسوي خوئينيها، سيد عبدلواحد موسوي لاري، محمد علي نظامزاده، سيدمجتبي نور مفيدي، عيسي ولايي، سيد محمد هاشمي
مقبره شمس تبریزی در خوی توسعه مییابد
فرماندار خوی گفت: مقبره شمس تبریزی عارف نامی ایران زمین سال جاری در خوی توسعه می یابد.
ابراهیم محمد لو در گفتگو با خبرنگار مهر اعتبارات اجرای طرح توسعه مقبره شمس تبریزی را در سال جاری 20 میلیارد ریال اعلام کرد و افزود : تاکنون برای توسعه این طرح نزدیک به 12 میلیاردریال دیگر نیز هزینه شده است.
وی ادامه داد: برای اجرای طرح توسعه این مقبره هشت باب منزل مسکونی در اطراف این مقبره خریداری شده که با آزادسازی این واحدها مجموع مساحت مقبره شمس تبریزی با 90 درصد افزایش از دو هزار و 400 متر مربع فعلی به چهار هزار و 600 متر مربع خواهد رسید.
محمدلو خاطرنشان کرد: به زودی با آزادسازی واحدهای مسکونی خریداری شده عملیات احداث بارگاه و قسمتهای متنوع فرهنگی مربوط به این مقبره آغاز خواهد شد.
وی تلاش برای توسعه و گسترش این آرامگاه را بسیار مهم و ضروری ارزیابی کرد و افزود: با توسعه محل این آرامگاه که هم اکنون تبدیل به مکانی برای پویندگان راه حق و حقیقت و علاقمندان به حضرت شمس تبریزی شده است، می توان این شخصیت معنوی را به کل جهان معرفی و شاهد حضور گردشگران داخلی و خارجی در این شهرستان شد.
فرماندار خوی همچنین از افزایش 43 درصدی تعداد بازدید کنندگان از این مقبره خبر داد و گفت: از ابتدای سال جاری تاکنون بیش از 88 هزار نفر گردشگر از این مقبره بازدید کرده اند که یکهزار و 57 نفر آنها از کشورهای ژاپن، استرالیا، ترکیه و سوئد بوده اند.
محمدلو وجود معنوی شمس تبریزی در شهرستان خوی را فرصتی برای توسعه و پیشرفت این شهرستان عنوان و خاطر نشان کرد: ارائه مقالات مختلف از دانشمندان و اساتید برجسته کشور در کنگره بین المللی شمس این حقیقت مسلم را روشن ساخت که شهرستان خوی، آرامگاه حضرت شمس تبریزی را در خود جای داده است.
شمس الدین محمد پسر علی پسر ملک داد تبریزی از عارفان مشهور قرن هفتم هجری است که مولانا جلال الدین بلخی مجذوب او شده و بیشتر غزلیات خود را به نام وی سروده است.
مزار شمس تبریز در نزدیکی یکی از بقاع متبرک شهرستان خوی قرار دارد که پاییز سال 1376 پس از کاوشهای باستانشناسی و بازسازی رونمایی شد
نمايندة مجلس : انتقادكنندگان به انتخابات بارها از همين مسير انتخاب شدهاند
نماينده مردم تبريز در مجلس با اشاره به اينكه شبكههاي بيگانه از اين موضوعات داخل كشور سوء استفاده ميكنند، گفت: همه افرادي كه به عنوان رئيسجمهور در ايران انتخاب شدهاند از همين مسير انتخابات به پيروزي رسيدهاند، اما در حال حاضر آنها از اين انتخابات انتقاد ميكنند.
محمد حسين فرهنگي نماينده مردم تبريز در مجلس شوراي اسلامي انتخابات اخير را بينظير دانست و گفت: اين انتخابات اخير به دليل حضور پرشكوه مردم و بالا بودن راي رئيسجمهور منتخب باعث سربلندي نظام شده است.
وي با بيان اينكه اين انتخابات با آرامش و در ابعاد گوناگون برگزار شده است، تصريح كرد: اين انتخابات فرصت فوقالعاده ارزشمندي به دولت و ملت قرار داده است چراكه ميتواند دستاوردهاي گوناگوني داشته است.
نماينده مردم تبريز در مجلس شوراي اسلامي در ادامه در مورد اينكه برخيها ميخواهند جلوه انتخابات را با موضوعات مختلف ضايع كنند، افزود: برخي از افراد كه خيرخواه ملت نيستند بسترهاي خاصي را در كشور ايجاد ميكنند كه مورد بهرهبرداري افراد بيگانه قرار گرفته است كه در نتيجه رويدادهاي غيرقابل توجيه در كشور رخ ميدهد.
فرهنگي با اشاره به اينكه شبكههاي بيگانه از موضوعات داخل كشور سوء استفاده ميكنند، اظهار داشت: همه افرادي كه به عنوان رئيس جمهور در ايران انتخاب شدهاند از مسير همين انتخابات به پيروزي رسيدهاند اما در حال حاضر آنها از اين انتخابات انتقاد ميكنند.
وي با بيان اينكه راه قانون هميشه باز است، اظهار داشت: تمام مشكلات قانوني را ميتوان از راه قانوني پيگير شد و راه قانوني بهترين راه در برابر تخلفات است.
نماينده مردم تبريز در مجلس با اشاره به اينكه بيانيههاي ميرحسين موسوي قابل توجيه نيست، تصريح كرد: ميرحسين موسوي مدعي آن است كه در اين انتخابات تقلب شده است، اما مگر اين انتخابات با انتخابات گذشته چه تفاوتي دارد؟ انتخابات يك سير قانوني را طي ميكند و امكان اينكه تقلب صورت بگيرد نيست، چراكه تعداد ته برگها و اثر انگشتها در صندوقها موجود است و وزارت كشور و شوراي نگهبان ميتواند تمام مشكلات از سوي كانديداها را بررسي كند
اعترافات شگفتانگيز يك تروريست
عبدالحميد ريگي" برادر سرکرده گروهک تروريستي ريگي (جندالشيطان) گفت: همسرم را با شكليك گلولهاي بر پيشانياش كشتم.
وي روز پنجشنبه گذشته در جمع علما،معتمدان، ريش سفيدان و مردم شهرستانهاي ايرانشهر، سرباز، نيکشهر و چابهار در محل سالن ارشاد ايرانشهر افزود: عبدالمالک در چندين نشست با نيروهاي آمريکايي در پاکستان درباره مسايل مختلف گفت و گو داشته است.
او ادامه داد: در يکي از اين نشستها که من نيز حضور داشتم وي به مدت سه ساعت در زمينه چگونگي کمک آمريکا به منظور جذب و آموزش نيرو، نفوذ در جمهوري اسلامي و ايجاد تفرقه بين شيعه و سني با عوامل آمريکايي بحث و گفت و گو کرد.
وي اظهار داشت: در اين نشست آمريکاييها 100 هزار دلار به برادرم دادند و وي نيز از آنان خواستار امکانات ماهواره اي و رايانه شد که آمريکاييها در پاسخ به خواسته مالک گفتند که "شما هرچه بخواهيد در اختيارتان قرار مي دهيم، اما آيا مردم از شما حمايت مي کنند؟"
که برادرم نيز در جواب گفت: تمام مردم ما را حمايت مي کنند.
عبدالحميد ريگي ادامه داد: برخي جوانان ناآگاه در منطقه فريب وعده ها و سخنان تحريک آميز مالک را خورده اند و گرفتار گروهک شده اند زيرا سرکرده اين گروهک به نام اسلام و اعلام جهاد، جوانان را گمراه مي کند.
وي افزود: مالک به دروغ به نقل از علماي اهل سنت مدعي مي شود که مفتيها و علماي ما معتقدند، بايد جهاد را در منطقه خودمان انجام دهيم.
اوي ادامه داد: ما فريب سخنان مالک را مي خورديم و مبادرت به ريختن خون و کشتن مردم مي کرديم.
برادر سرکرده گروهک تروريستي ريگي اظهار داشت: نيازهاي مالي خود را نيز از گروگان گيري، قاچاق مواد مخدر، سرقت مسلحانه و کمکهاي آمريکا تامين مي کرديم.
وي بيان کرد: در قتل برادر همسرم دخالتي نداشتم، بلکه عبدالمالک به دليل اينکه همسرم و برادرش شيعه بودند به من گفت؛ فکر مي کنم برادر همسرت با سازمانهاي اطلاعاتي ايران در ارتباط است و بايد کشته شود.
او افزود: از آنجا که برادر همسرم هيچگاه در اينگونه مسايل دخالت نمي کرد ادعاي مالک را رد کردم، اما در نهايت عبدالمالک با خنجر گردن او را بريد و فيلم تهيه شده آن را به شبکه العربيه ارسال کرد و پخش شد.
وي بيان کرد: پس از آنکه همسرم از موضوع قتل برادرش مطلع شد، با مراجعه به منزل عبدالمالک با وي سرو صدا و دعوا کرده بود. چند روز بعد عبدالمالک خطاب به من گفت؛ به همسرت شک داريم و شنيده ام که وي با سازمانهاي اطلاعاتي ايران ارتباط دارد و بايد کشته شود.
عبدالحميد ريگي گفت: با وجودي که مي دانستم همسرم هيچ ارتباطي ندارد و از منزل خارج نمي شود و وسيله ارتباطي نظير تلفن نيز نداشت، به ناچار دستور قتل وي را اجرا كردم و يک شب در حالي که خوابيده بود، با شليك گلولهاي بر پيشانياش او را کشتم.
وي افزود: اگر ما جوانان گرفتار اينگونه دسيسه ها مي شويم، يك دليلش کوتاهي برخي علما در زمينه روشنگري و آگاهي دادن براي مقابله با توطئه ها است. علما بايد جوانان را نسبت به اين گونه دسيسه ها و حرکات هوشيار و آگاه کنند.
او همچنين ماجراي حادثه تاسوکي و شهادت 23 نفر از هموطنان، گروگانگيري نوبنديان و عمليات دارزين کرمان را تشريح کرد.
در عمليات دارزين کرمان که به سرکردگي عبدالحميد ريگي در فروردين سال 85 انجام شد 12 نفر از مسافران بيگناه شهيد و تعدادي خودرو به آتش کشيده شد.
يکي ديگر از افراد تحت امر سرکرده گروهک تروريستي ريگي به نام "عابد گهرامزهي" نيز در جمع علما و معتمدان و ريش سفيدان اهل سنت گفت: من با عبدالمالک در پاکستان ملاقات کردم.
وي افزود: عبدالمالک گفت که هر چه سلاح و امکانات بخواهيد در اختيارتان قرار مي دهم و شما نيز بايد پاسگاهها را در ايران خلع سلاح کنيد و شيعيان را بکشيد.
او در ادامه گفته هايش، جنايتهاي متعددي را که در منطقه سرباز و ساير مناطق انجام داده بود تشريح کرد.
گفت و گوي رودروي "عبدالحميد ريگي و عابد گهرامزهي" با علما، معتمدان، ريش سفيدان و جوانان شهرستانهاي ايرانشهر، سرباز، نيکشهر و چابهار تاثير زيادي بر حاضران گذاشت.
تشريح جنايتهاي آنان موجب تاسف حاضران از اين همه جنايت شد، بطوري که بارها شعار "لعنت خدا بر عبدالمالک و گروهش" سر دادند.
زماني که "عبدالحميد" ماجراي قتل همسرش را تشريح کرد، مردم گفتند: "لعنت بر تو".
علماي شيعه و سني و ديگر حاضران اين نشست اعلام کردند؛ کساني که به نام اسلام دست به اينگونه جنايتهاي ضدانساني مي زنند، انسان نيستند.
عبدالحميد ريگي برادر سرکرده گروهک تروريستي چندي پيش نيز در جلسه دادگاه ضمن تشريح جناياتي که انجام داده گفت: ما هيچ اختياري از خود نداشتيم و تحت تاثير القائات عبدالمالک دست به جنايت مي زديم.
تشكر 193 نماينده مجلس از تلاش پليس و بسيج
193 نماينده مجلس در بيانيهاي از نيروهاي انتظامي، امنيتي و بسيج به خاطر برقراري امنيت و آرامش اعلام حمايت و تشكر كردند.
بيانيه نمايندگان مجلس در حمايت از نيروهاي انتظامي امنيتي و بسيج در برقراري آرامش و امنيت كه در جلسه علني امروز كه در جلسه علني مجلس قرائت شد، به شرح زير است:
حضور پرشور و حداكثري مردم انقلابي در انتخابات 22 خرداد، حماسهاي تاريخي است كه در پشت ابرهاي دخالت بيگانگان، بدخواهان و كجفهمان باقي نمانده و روزبه روز واقعيت آن روشنتر خواهد شد.
ما نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در راستاي تدابير مقام معظم رهبري ( مدظلهالعالي) همگان را به تمكين قانون و پذيرش سازوكارهاي قانوني دعوت و از سردمداران ميخواهيم از هر گونه اقدام خلاف قانون كه موجب ناآرامي و هتكحرمت شهروندان و منافع ملي ميگردد پرهيز نمايند.
آرامش فراهم شده در رزوهاي اخير در خيابانها و فضاي شهر تهران، ناشي از مديريت مقتدارانه نيرويهاي امنيتي و انتظامي در كنترل عوامل اغتشاشگران است.
اين نمايندگان در پايان بيانيههاي خود اعلام داشتند: لازم ميدانيم از زحمات طاقتفرساي همه عزيزاني كه با درايت، هوشياري، صبر و حوسله و تحمل رنجها آرامش را بازگرداندهاند تقدير نموده و حمايت و پشتيباني قاطع خود را از آحاد نيرويهاي انتظامي، امنيتي، بسيجي و مردمي اعلام نمائيم.
مقام سابق آمريكايي فاش كرد:
توطئه عليه انقلاب ايران با دلارهاي آمريكايي
يك سياستمدار اسبق آمريكايي با اشاره به برنامهريزيهاي آمريكا براي بهرهگيري از تنشهاي بوجود آمده در ايران، خطاب به مدعيان تقلب در انتخابات ايران گفت: آيا شما باور ميكنيد كه مردم ايران به كسي راي داده باشند كه ايران را به كشوري تبديل كند كه تحت نفوذ آمريكا باشد؟
به گزارش فارس، به نقل از پايگاه اينترنتي "كامن دريمز "، پل كريگ رابرتز، سياستمدار سابق آمريكايي اخيرا با انتشار گزارشي تحليلي به افشاي نقش دولت آمريكا در طراحي آشوبهاي پس از انتخابات در ايران پرداخته كه اين گزارش مورد توجه وسيع نشريات انتقادي آمريكا قرار گرفتهاست.
رابرتز با بيان اين مطلب كه خاطره تلخ دخالتهاي پيشين آمريكا در تجربههاي دموكراتيك ايرانيان، هنوز در ذهن اين ملت باقي مانده است؛ اين پرسشها را مطرح كرد كه " رسانههاي آمريكايي به چه ميزان به انتخابات كشورهايي مثل ژاپن، هند، آرژانتين و يا ديگر كشورها توجه نشان ميدهند؟ " و يا "چه تعداد از مردم آمريكا و يا خبرنگاران آمريكايي ميدانند كه چه كسي در راس كشورهايي مثل انگلستان، فرانسه و يا آلمان است؟ چه كسي ميتواند اسم رهبران سياسي سويس، هلند، برزيل، ژاپن و يا حتي چين را نام ببرد؟ "
اين در حالي است كه هماكنون بسياري از آمريكاييان ميدانند كه رييسجمهور كنوني ايران، محمود احمدينژاد است و اين آگاهي به اين خاطر است كه رسانههاي آمريكايي هر روز اقدام به ايجاد هجمه تبليغاتي عليه احمدينژاد ميكنند و وي را خطرناك معرفي ميكنند.
رابرتز سپس با اشاره به توافق تمامي مسئولين جمهوري اسلامي ايران در جلوگيري از نفوذ آمريكا ميافزايد: بد جلوه دادن احمدينژاد در رسانههاي آمريكايي، نشاندهنده ناداني ايالات متحده آمريكا است. زيرا رييسجمهور ايران تنها تصميم گيرنده اين كشور نيست و هيچ يك از رهبران سياسي ايران نميخواهند كه انقلاب ايران توسط پولهاي آمريكايي و در پوشش انقلابهاي رنگين مورد آسيب قرار گيرد.
اين ديپلمات سابق آمريكايي سپس به سوابق سياه آمريكا در سركوب نهضتهاي مردمي ايرانيان اشاره كرده و تصريح ميكند: ايرانيان تجربه بسيار تلخي از دولت ايالات متحده دارند؛ اولين انتخابات دموكراتيك آنها كه پس از خروج كشورشان از اشغال و وضعيت تجزيه در دهه 1950 ميلادي برگزار شد، توسط دولت آمريكا محكوم به شكست شد؛ در حقيقت آمريكا به جاي نمايندگان انتخاب شده توسط مردم يك ديكتاتور را به قدرت رساند كه مخالفيني را كه خواستار استقلال ايران و بركناري حاكمان دست نشانده آمريكا از قدرت بودند شكنجه ميكرد و به قتل ميرساند.
در ادامه اين مقاله آمده: "آمريكاي ابرقدرت "، هيچ گاه رهبران اسلامي ايران را به دليل انقلاب اين كشور نميبخشد! زيرا اين انقلاب موجب اخراج دولتي شد كه در واقع دست نشانده و تحت نفوذ آمريكا بود. از سوي ديگر دانشجويان ايراني پس از انقلاب كاركنان سفارت آمريكا را كه بعدها " لانه جاسوسي " نام گرفت گروگان گرفتند و با به هم چسباندن اسناد خرد شده، مشاركت آمريكا در انهدام دموكراسي ايران را اثبات كردند.
اين مقاله سپس با اشاره به دخالتهاي بي مورد آمريكا در انتخابات رياستجمهوري اخير ايران مينويسد: رسانههاي تحت كنترل دولت آمريكا كه ميتوان آنها را وزارت تبليغات و پروپاگانداي آمريكا ناميد، به انتخاب مجدد محمود احمدينژاد واكنش نشان داده و با پخش بدون وقفه گزارشها از اعتراضات داخلي ايران كوشيد تا بروز تقلب در انتخابات ايران را به جهانيان القا كند.
اما رسانههاي آمريكايي در حالي ميكوشند انتخابات ايران را بدون هيچ دليل و مدركي بياعتبار معرفي كنند كه تنها واكنش اين رسانهها به تقلبات مستندي كه در جريان اولين دور انتخاب جورج بوش به رياستجمهوري آمريكا وجود داشت، رد اين مطلب بود.
اين سياستمدار سابق آمريكايي در ادامه گزارش خود خاطرنشان ميسازد: سران كشورهاي وابستهاي همچون بريتانياي كبير و آلمان نيز به خط عمليات تبليغات رواني آمريكا وارد شدهاند. بطوريكه ديويد ميليبند، وزير خارجه بدنام انگلستان در ديدار وزراي اتحاديه اروپا در لوكزامبورگ، نسبت به صحت پيروزي احمدينژاد ابراز ترديد كرد.
رابرتز ميافزايد: البته مشخص است كه ميليبند هيچ منبع اطلاعاتي مستقلي ندارد و خيلي ساده دستورالعملهاي واشنگتن را دنبال ميكند، به طوريكه تنها به ادعاي بدون پشتوانه كانديداي شكست خورده انتخابات ايران استناد ميكند؛ كانديدايي كه از سوي آمريكا بر احمدينژاد ترجيح داده ميشد.
رابرتز سپس با اشاره به برخي اظهارات افراطي برخي گروههاي تندروي آمريكايي كه انتخابات ايران را كودتا ناميده بودند، اين سوال را مطرح كرد كه منبع اطلاعاتي رسانههاي آمريكايي و دولتهاي وابسته به آمريكا چيست؟ اين ديپلمات سابق آمريكايي در پاسخ به اين سوال ميگويد: اين منبع چيزي نيست جز اظهارات كانديداي شكست خورده ايران كه آمريكا نيز ترجيح ميداد وي پيروز انتخابات ايران باشد.
اين در حالي است كه نتايج منتشر شده از نظرسنجي مستقل صورت گرفته توسط " مركز غيرانتفاعي نظرسنجي عمومي " و موسسه " نيو امريكن فادنيشن "، چند هفته مانده به انتخابات ايران از برتري احمدينژاد خبر داده بود. در بخشي از گزارش اين نظرسنجي آمده: " متخصصان زيادي انتخابات ايران را غيرمعتبر و خدشهدار معرفي ميكنند، اما اين در حالي است كه نظرسنجي عمومي ما، سه هفته قبل از برگزاري انتخابات نشان داد كه احمدينژاد با در اختيار داشتن بيش از نيمي از آرا، از رقباي خود پيشي ميگيرد.
نويسنده مقاله سپس با اشاره به كمكهاي آمريكا به اغتشاشگران در ايران مينويسد: گزارشهاي زيادي وجود دارد كه از برنامه دولت آمريكا براي بيثباتسازي ايران خبر ميدهند. گزارشهايي وجود دارد كه حاكي از كمك مالي دولت آمريكا به بمبگذاري و كشتار در داخل ايران است.
طبق يكي از اين گزارشها، ژنرال " ميرزا اسلم بيگ "، رييس سابق ارتش پاكستان طي گفتگوي راديويي اعلام كرد: اسناد بي چون و چرايي وجود دارد كه از دخالت آمريكا در قضاياي انتخابات ايران دلالت دارد. اين " اسناد ثابت ميكند كه سازمان سيا، 400 ميليون دلار در داخل ايران به منظور بروز يك انقلاب مخملي پس از برگزاري انتخابات، هزينه كرده است. "
اين ديپلمات سابق آمريكايي سپس با اشاره به برخي سوابق پيشين آمريكا در پيروزي انقلابهاي مخملي در كشورهايي همچون گرجستان و اوكراين مينويسد: قطعا چنين احتمالي نيز مطرح است كه كانديداي شكست خورده ، يعني ميرحسين موسوي به عنوان اجرا كننده خواستههاي آمريكا خريداري شده و پول دريافت كرده باشد.
اين ديپلمات سابق سپس اين سوال را مطرح ميكند كه: " آيا موسوي، و يا كانديداي آمريكا در انتخابات ايران كه بطور سختي نيز شكست خورده است، توسط واشنگتن انتخاب شده تا نقش يك حكمران دست نشانده آمريكا را در ايران بازي كند؟ "
دستيار سابق وزارت خزانهداري آمريكا ميافزايد: در صورتي كه از نقطه نظر عاقلانه به انتخابات ايران بنگريم، بايد از ايرانيان پرسيد كه اگر كشور شما از سوي آمريكا و رژيم صهيونيستي بطور مداوم تهديد به جنگ و يا حتي حمله هستهاي شود، آيا شما ترجيح ميدهيد كه بهترين مدافع خود را رها كنيد و كسي را انتخاب كنيد كه از سوي آمريكا و اسراييل ترجيح داده شده است؟
وي سپس خطاب به مدعيان تقلب در انتخابات ايران ميگويد: آيا شما باور ميكنيد كه مردم ايران به كسي راي داده باشند كه ايران را به كشوري تبديل كند كه تحت نفوذ آمريكا باشد؟
رابرتز در بخش ديگري از گزارش خود با تاكيد بر تاريخ كهن و فرهنگ غني ايرانيان مينويسد: درصد كمي از جوانان ايراني به دليل برخي لذتجوييهاي شخصي، گرايشات غربي دارند كه اين افراد به راحتي توسط پولهاي آمريكا سازماندهي ميشوند تا با دولت ايران و موازين اسلامي اين نظام به مخالفت بپردازند.
در حقيقت آمريكا از ايرانيان غربگرا براي بياعتبار ساختن انتخابات و دولت ايران بهره ميبرد.
وي با اشاره به اين مطلب كه نتيجه انتخابات ايران موجب سختتر شدن كارهاي اوباما شده است، ميافزايد: من به عنوان كسي كه تمامي قضايا را از داخل دولت آمريكا ميبينم، ميگويم كه باور دارم هدف نهايي آمريكا از بكارگيري رسانههاي وابسته براي مخالف نشان دادن دولت ايران با مردم اين كشور و بياعتبار نشان دادن انتخابات ايران است.
خواهرم! در نماز شب مرا فراموش مكن
( گوشهاي از فضايل زينب كبري « سلامالله عليها»)
· عبدالله جعفري
به دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند، زینب (س) این اسطوره تاریخ را می گویم. آمده بود تا عشق را مبهوت لحظه های زلالش کند. آمده بود تا صدق و وفا را به جهانیان بیاموزد و متانت و وقار را به نمایش گذارد. آمده بود تا رسالت خود را به انجام برساند؛ مونس و یار برادر، سالار قافله حسینی و غم خوار اسیران باشد. آمده بود تا فریاد بلند مظلومان باشد؛ فریادی که پژواک آن هنوز هم از ورای تاریخ به گوش شنوای دل های حق جویان می رسد.
اسیران بر هودجی از خون نشسته بودند. با حسین آمده بودند و بی حسین بر می گشتند و سالار قافله، زینب بود؛ هر چند خمیده و شکسته دل، ولی به پاسداری از حقیقت ایستاده بود تا امتداد راه برادر باشد. وصیت برادر این بود که "زینبم، بعد از من مبادا روی بخراشی و گریبان بدری و جزع و فزع کنی." و زینب اکنون آرام چون شقایقی داغ دار با مصیبتی عظیم در دل همراه قافله شده بود.
زینب (علیهاالسلام) در خانه رفیع امامت رشد یافته، از لبان وحی علم آموخته، و در دامان کرامت پرورش یافته بود. او لباس پاکی و تقوا پوشیده بود و به آداب و اخلاق اسلامی مزین گشته بود. زینب (س) فصاحت و بلاغت را از علی، نجابت را از فاطمه، صبر و شکیبایی را از حسن و مظلومیت در عین ایستادگی را از حسین آموخته بود؛ او روح بلند و رضا بود.
حضرت زینب (س) در خضوع و خشوع و عبادت و بندگی، وارث پدر و مادر بود. او بیش تر شب ها را با عبادت و بندگی حضرت حق به صبح می رساند و همواره قرآن تلاوت می کرد. تهجد و شب زنده داری حضرت زینب (س) در طول حیات پربرکتش نشد؛ حتی در شب یازدهم محرم با آن همه رنج و خستگی و دیدن آن مصیبت های دلخراش هم به عبادت خدا پرداخت. حضرت سجاد (ع) می فرماید: " آن شب دیدم عمه ام بر سجاده نماز نشسته و مشغول عبادت است." و نیز از آن حضرت نقل شده که "عمه ام زینب با این همه مصیبت از کربلا تا شام، هیچ گاه نمازهای مستحبی را ترک نکرد" و نیز روایت می کنند: "چون امام حسین (ع) برای وداع با زینب (س) آمد، فرمود: خواهرم، مرا در نماز شب فراموش نکن."
زینب (علیهاالسلام) در ایام کودکی، با برادرش حسین (ع) انس و الفتی عجیب داشت و در کنار برادر، آرامش می یافت و دیده از دیدارش بر نمی بست و از حضور مبارکش دور نمی شد. روزی حضرت فاطمه (س) نزد پدر رفت و عرض کرد: "پدر جان، متعجبم از محبت فراوانی که میان زینب و حسین است. این دختر چنان است که بی دیدار حسین شکیبایی ندارد." رسول خدا (ص) چون این سخن بشنید، آه دردناکی از سینه برکشید و اشک دیده بر چهره روان کرد و فرمود: "ای روشنی چشم من، این دختر با حسین به کربلا خواهد رفت و به هزار گونه رنج و بلا گرفتار خواهد شد."
عروج ملکوتی آن بانوی مکرمه بنا به قول مشهور در پانزدهم رجب سال 62 قمری رخ داد. اینک مزار شریفش، قبله عاشقان خاندان عصمت و طهارت در دمشق (سوریه) است.
الف: علم و دانش
بيان سخنان و خطبه هاي عالمانه و همراه با استدلال به آيات قرآن كريم، در بازار كوفه و مجلس عبيدالله زياد و دربار يزيد از سوي زينب(ع) هر يك شاهدي بر توانايي علمي و دانش آن بزرگوار است.
اضافه بر اين زينب مقام بيان روايت و حديث را كه از ويژگيهاي افراد آگاه و بلند مرتبه است دارا بوده و گواه ديگر مقام علمي اوست. مينويسند آن بانوي بزرگوار راوي حديث از مادر خود فاطمه زهرا(ع) بوده و از اسماء بنت عميس حديث روايت كرده است، چنانكه محمد بن عمرو عطاء بن سايب فاطمه بنت حسين(ع) جابربن عبدالله انصاري و عباد عامري هم از زينب نقل حديث كرده اند.
از جمله احاديثي هم كه از حضرت زينب(ع) روايت گرديده، حديث ام ايمن است كه درباره مصائبي است كه به اهل بيت(ع) وارد خواهد شد.
داستان بيمار شدن امير المومنين، بيان ماجراي فدك براي عبدالله بن عباس، داستان نزول سفره آسماني براي مادر خود فاطمه(ع)، حديث حرام بودن صدقه بر اهل بيت(ع)، سرگذشت ولادت امام حسين(ع) و داستان دعا و شب زنده داري فاطمه زهرا (ص) را نيز از احاديث روايت شده از جانب زينب ميتوان نام برد.
مجلس درس و تفسير قرآن، گواه ديگري بر مقام علمي زينب (ص) است در اين باره تاريخ گواهي ميدهد كه: يك سال از مدت اقامت علي(ع) و خاندانش در كوفه ميگذشت كه گروهي از بانوان خردمند و بزرگوار كوفه شوهران خود را به حضور علي(ع) فرستادند و پيغام دادند:
ما شنيده ايم زينب نيز مانند مادر بزرگوار خود حضرت فاطمه (ص) داراي قدرت علم و دانش فراواني است، اگر اجازه دهيد و موافقت كنيد، براي بهره برداري از خرمن علم و دانش او به حضور وي مشرف شويم. علي(ع) و زينب(ع) با اين درخواست موافقت كردند و زنهاي كوفه در محفل درس و تفسير قرآن زينب (س) شركت ميجستند.
غير از اين جهات زين العابدين(ع)، امام زمان زينب(ع)، به هنگامي كه آن بانوي بزرگ خطبه پرمحتوي و آتشيني را در بازار كوفه ايراد مينمايند، در مورد تاييد مقام علمي زينب(ع) ميفرمايند:«الحمد لله، تو دانشمند بدون معلم و خردمند بدون استاد و آموزگار ميباشي!»
آري زينب(ع) مانند افراد عادي، كلاس و مكتب اصطلاحي را نديده و از استاد و آموزگاري كه افراد معمولي جامعه را به تعليم و تربيت وا ميدارند استفاده نكرده است، بلكه چند سال اوائل كودكي خود را در كنار معلم بزرگ بشريت حضرت محمد(ص) و مادر دانشمند و بزرگوار خود ميزيسته است و دهها سال با پدر و برادران والامقام خود زندگي كرده و با قرآن و معارف دين انس و الفت داشته است و در عين حال جنگها، درگيريها و حوادث تلخ و شيرين زمان پدر و برادران خود را از نزديك مينگريسته است و به هر حال تمام عمر خويش را در معاشرت و همراهي با بزرگترين دانشمند جهان بشريت سپري نموده است و فهم، دانايي، علم و توانايي و شيوه خطابه و سخنراني را از آنان آموخته است. علم زينب (س) نه از علوم اصطلاحي، كه از علوم يقيني بود كه ويژه مقربان درگاه الهي است.
آنطور كه در سيره آن بزرگوار مطالعه ميكنيم وي از بسياري از اسرار آگاه و از كرامت ويژهاي برخوردار بوده است. و چنانكه خواهيم ديد ميتوانسته است برخي از حوادث آينده را هم پيش بيني كند.
اما بايد توجه داشت اين رشته از علوم يك نوع الهام و آگاهي فوق العاده است كه اولاً اولياي الهي و مؤمنين وارسته آگاهي و دانايي آن را دارند و ثانيا چنين علمي در كتاب و دفتر و نزد هرگونه استاد و معلمي يافت نمي شود، بلكه اين علم و دانايي فوق العاده از عنايات و افاضات خاص خداوند است و نصيب بندگان خاص پروردگار ميگردد.
فاضل دربندي مينويسد: زينب(ع) آگاهي به وقايع و حوادث آينده را از پدر بزرگوار خود فرا گرفته بود، همانطور كه برخي از اصحاب پيغمبر (ص) مانند سلمان و ابوذر و بعضي از ياران علي(ع) مثل رشيد هجري و ميثم تمار به اينگونه اسرار آگاه بودند.
درباره راز رسيدن به اينگونه مقام علمي، پيامبر اسلام فرموده است: « اي ابوذر، هر بنده اي در دنيا شيوه زهد و پارسايي را پيش گيرد، خداوند جوانه درخت علم و حكمت را در قلب او ميروياند و ميوه آنرا به صورت نطق و سخن در زبان او به جريان ميآورد.»
روي اين حساب چه شخص زهدپيشه و پارسايي را نيرومندتر از زينب(س) ميتوان سراغ داشت كه دهها سال از عمر خود را به صورت هجرتها و مبارزهها و آوارگيها در كنار پدر مادر و برادران با محروميت از مزاياي دنيا و زندگي سپري نموده و پاي اداي رسالت الهي خويش تلخي و سختي همه نوع رنجي را بر خود هموار نموده باشد.
آري مقام والاي زينب اينگونه است و راز دست يافتن وي به اسرار و داناييها هم اضافه بر آموزش از پدر، امداد الهي است. در جنبه مقام علمي زينب هم اضافه بر توانايي براي ايراد خطابهها، نكته ظريف و اساسي، آگاهي او به تصميمگيريها و موضعگيريهاي بجا در مناسبتها است، كه خوب ميداند كجا بايد نرم سخن گفت و در كجا بايد برآشفت و حماسه آفريد...
ب ) عبادت و پرستش
اگر چه سراسر زندگي زينب كبري(ع) به خاطر هجرت و جهاد در راه خدا و نيز براي همراهي و همگامي با پدر و مادر و برادران در جهت انجام وظيفه و احياي معالم و معارف اسلام سپري گرديده است و بايد همه زندگي آن بانوي بزرگ را غرق در اطاعت و عبادت محسوب داشت، اما اضافه بر اين دخت والاگهر علي(ع) در عبادت به معني خاص يعني نهايت خضوع و كرنش و اظهار كوچكي و تعظيم در برابر ذات مقدس پروردگار عالم هم برترين مقام و امتياز را داشته است.
اعتقاد قلبي زينب(ع) در مرحله نخست و اقتدا و متابعت آن بزرگوار از اجداد گرامياش سبب شده بود (بطوري كه مورخين نوشتهاند) مناجات و شب زنده داري او در تمام عمر ادامه داشته وحتي شب يازدهم محرم با آنهمه مصائب و ضربه هاي روحي كه از ناحيه شهادت برادران و عزيزان بر قلب مقدس وي وارد آمده بود -به بيان امام زين العابدين(ع)- زينب(ع) حتي نماز شب خود را هم ترك نگويد.
امام زين العابدين(ع) كه در سفر كربلا همسفر زينب(س) بوده است ميگويد:«عمه ام زينب(ع) در تمام طول سفر اسارت از كوفه تا شام پيوسته نمازهاي واجب و مستحب خود را انجام مي داد و رنجهاي سفر و مشكلات پرستاري كودكان يتيم و دلداري زنان داغدار، او را از اداي مناجات و تهجد غافل نميكرد.
حتي در بعضي از منزلگاهها ميديدم كه وي در اثر ضعف و گرسنگي به صورت نشسته نمازهاي خود را ميخواند، وقتي با نگراني علت آنرا جويا شدم گفت: سهميه غذاي خود را ميان كودكان تقسيم كردهام و از شدت ضعف و فرسودگي توانايي ايستادن ندارم.»
فاطمه دختر امام حسين(ع) هم ميگويد: « در شب عاشورا هم عمهام پيوسته در محراب عبادت ايستاده بود، نماز و نيايش داشت و با خداوند راز و نياز و مناجات ميكرد و پيوسته اشك ميريخت.»
كار عبادت و شب زنده داري زينب(ع) قهرمان كربلا به جايي رسيده بود كه حضرت سيد الشهدا(ع) هم از وي ميخواهد: خواهرم! در نماز شب خود مرا از دعا كردن فراموش مكن.
ج ) وصايت و نيابت
مقام والاي وصايت و نيابت از امتيازات و خصلتهاي ويژه حضرت زينب(ع) است و در شعاع اين مقام بلند معنوي و انساني است كه دختر دانشمند امير المومنين(ع) عهدهدار كمسابقهترين ماموريت براي يك زن در طول تاريخ گرديده است.
منظور از مقام وصايت و نيابت حضرت زينب(ع) اين است كه آن بزرگوار بر اساس شواهد تاريخي در بعضي از مواقع عهده دار رسالت مقام امامت گرديده و سمت هدايت و راهنمايي و حتي بيان حلال و حرام را براي ديگران به عهده داشته است.
در اين باره ميخوانيم:
زينب(ع) از جانب امام حسين(ع) نيابت خاص داشت و مردم در احكام حلال و حرام به او مراجعه ميكردند.
احمد بن ابراهيم ميگويد:« در سال 260 هجري به خانه حكيمه دختر امام جواد(ع) وارد شدم و از پشت پرده با وي به گفتگوهاي علمي و ديني پرداختم.
در ضمن گفتگو اين مساله پيش آمد كه آيا ميتوان زن را وصي و نايب قرار داد. حكيمه گفت:اين كار مانعي ندارد، زيرا امام حسين(ع) هم به حسب ظاهر زينب (س) را وصي و جانشين خود قرار داد و احكام و علومي هم كه از سوي امام سجاد(ع) صادر ميگرديد به خاطر اينكه جان او از گزند دشمن محفوظ بماند به زينب(ع) نسبت داده ميشد.» به هر حال مقام و استعداد و دانايي زينب(ع) كه وي را عقيله بني هاشم نيز ناميده اند از مقام و استعداد افراد عادي بسيار برتر است. وي مورد عنايت خاص خداوندي بوده و توجه خاص امام معصوم او را در حدي قرار داده است كه ملاحظه ميكنيم كه در موضع گيريهاي بجا، در طوفانها و بحرانهاي فكري و در كوران مصائب كمرشكن پس از شهادت حسين(ع) و عزيزان به خون خفتهاش رسالت پاسداري و كاروانسالاري را با كمال دقت و مهارت به عهده ميگيرد و به نحو شايسته از عهده آن بر ميآيد كه در تاريخ كمتر نظيري براي آن ميتوان يافت.
د) دفاع از جان امام
در چهار مورد زينب(س) اين پاسدار بزرگ ميراث امامت توانسته است از جان امام زين العابدين تنها يادگار حسين بن علي(ع) به عنوان امام چهارم دفاع كند و جان او را از گزند دشمن و گردابهاي سهمگين حوادث محفوظ بدارد.
1ـ در روز عاشورا آنگاه كه سيد الشهدا همه ياران و برادران خود را از دست داده بود و به عنوان اتمام حجت و امتحان دشمن درخواست يار و ياور ميكرد، زين العابدين(ع) فرزند بيمار حسين(ع) در حالي كه نه جهاد بر او واجب بود و نه توانايي حركت و فعاليت داشت، با تن تبدار و افتان و خيزان شمشير برداشت و روانه ميدان جنگ گرديد.
اما زينب با سرعت دنبال او حركت كرد تا او را از رسيدن به ميدان باز دارد و حسين(ع) هم فرمود: «خواهرم! او را برگير و بازگردان، زيرا اگر او كشته شود نسل پيامبر در روي زمين قطع ميگردد.»
و زينب(ع) بدين ترتيب جان امام زين العابدين را از قتل و كشته شدن حفظ كرد.
2ـ بعد از ظهر عاشورا آنگاه كه دشمنان تبهكار براي غارت اموال و دارايي بازمانده به خيمههاي حسين(ع) هجوم بردند، شمر خواست زين العابدين(ع) را از پاي درآورد، اما زينب(ع) جلو دويد و فرياد زد:
«تا من زنده هستم نميگذارم جان زين العابدين(ع) در خطر افتد. اگر ميخواهيد او را بكشيد، اول مرا به قتل برسانيد.» دشمن وقتي وضع را چنين ديد از كشتن زين العابدين(ع) جلوگيري كرد.
3ـ امام زين العابدين(ع) براي قدامه بن زائده كه از دوستان اهل بيت است، شرح ميدهد كه:« وقتي در كربلا آن حادثه به سر ما آمد و پدرم، برادرانم ، عموهايم و تعدادي از خاندان و ياران ما شهيد شدند، و زنان و دختران ما را براي اسارت به طرف كوفه سوار شترها كردند، ناگهان چشمم به آن بدنهاي غرق به خون و به خاك غلتيده افتاد و چنان منقلب و پريشانحال شدم كه نزديك بود جان خود را از دست بدهم.
عمه ام زينب(س) متوجه وضع من شد و گفت:« اي يادگار جد و پدر و برادرانم، ميبينم با جان خود بازي ميكني و نزديك است جان خود را از دست بدهي. نگران نباش و ناله و شيون سر مده، اولاً به خدا سوگند، تن دادن به اين مسائل و مشكلات چيزي است كه رسول خدا با جد و پدر و عموي تو پيمان و عهد آن را برقرار كرده است. ثانيا خداوند از جماعت ممتازي از امت كه ستمگران آنان را نميشناسند و نزد فرشتگان آسمانها مقام والايي دارند پيمان گرفته است كه: اين جسدهاي قطعه قطعه را جمع آوري كنند و مدفون سازند و بر قبرهاي پدر تو و ساير شهيدان كربلا علامتهايي قرار دهند كه با مرور زمان هرگز محو و نابود نخواهد شد.»
آري زينب(س) با همان نيروي مافوق بشري و درايت معنوي و با قوت قلب و اعتماد به نفس شكوهمندش زين العابدين را دلداري داد و جان او را از خطر مرگ محفوظ داشت.
4ـ آنگاه هم كه عبيدالله بن زياد فرماندار كوفه بر امام زين العابدين(ع) خشمناك شد و دستور داد كه آن حضرت را به قتل برسانند، زينب(ع) در حالي كه در چنگ مزدوران حكومت اموي اسير بود، زين العابدين(ع) را در آغوش گرفت و با خشم و خروش كوبندهاي فرياد زد:
«اي پسر زياد! خونريزي بس است، دست از كشتن خاندان ما بردار، نمي تواني ببيني كه حتي يك نفر از دودمان ما زنده باشد؟ به خدا هرگز زين العابدين(ع) را رها نخواهم كرد تا اگر ميخواهي او را به قتل برساني، خون مرا هم با خون او بريزي.»
باري در اينجا هم كه دشمن قصد جان زين العابدين را كرده بود، در برابر شجاعت زينب(ع) به زانو در آمد و در حالي كه ريختن خون يك زن را حداقل براي خود ننگ و شرمساري ميدانست گفت:« به راستي كه پيوند خويشاوندي چه ميكند و چگونه زينب از خطر براي برادرزاده خود منقلب و بر آشفته ميشود» و بالاخره از كشتن امام زمان زينب(ع) به خاطر فداكاري وي خودداري ميكند
حضرت زینب (س) تنها 56 سال امانت الهی خویش را بر دوش کشید. نقل است که در اواخر عمر آن بانوی بزرگ، در مدینه منوره قحطی پیش آمد. عبدالله بن جعفر، همسر حضرت زینب (س) در شام مزرعه ای داشت و ناچار به اتفاق همسر خود در آن دیار رحل اقامت افکند. حضرت در آن سرزمین بیمار شد و در همان جا روح خود، این امانت الهی را به صاحبش باز گرداند و با جسمی خسته از فراز و نشیب زمان و رنجور از جور مردمان به دیار باقی شتافت.
چشمانش را گشود و برای آخرین بار به دورترین نقطه خیره شد. در این مدت حتی یک لحظه چهره برادر از نظرش دور نمانده بود. آتش اشتیاق بیش از پیش شعله کشید و یاد برادر تمام وجودش را پر کرده بود. لحظه وصال نزدیک بود. دوباره خیمه های آتش زده و سرهای بر نیزه، چشمانش را به دریایی از غم مبدل ساخت. زینب (س) پلک ها را روی هم گذاشت و زیر لب گفت: "السلام عليک يا ابا عبدالله" و به برادر پیوست.
مسعود پزشكيان، اغتشاشات و رسانة ملي
طي سالهاي گذشته حضور برخي افراد غيربومي و غيرتبريزي به عنوان نماينده در مجلس شوراي اسلامي از تبريز، تبعات ناخوشايندي براي مردم در پيداشته است. اينگونه افراد كه توسط يك جناح سياسي در تهران مورد حمايت قرار گرفته و به مجلس ميروند، در نطقها و رفتار سياسي خود، به جاي دفاع و صيانت از منافع ملي و منافع حوزة انتخاباتي خود، از منافع و حتي عملكرد غيرقانوني آن گروه سياسي ـ كه بدان وابسته هستند ـ دفاع ميكنند. يكي از ويژگيهاي اينگونه افراد، انجام نطقهاي تشنجبرانگيز، جنجالي و دشمنپسند در مجلس است و به همين دليل نيز نطقها و موضعگيريهاي آنها به شدت از سوي رسانههاي بيگانه و ضدايراني مورد استقبال قرار ميگيرد.
در مجلس ششم و هفتم، يك فرد غيربومي با حمايت گروه موسوم به «اصلاحطلبان! » از تبريز به مجلس راه يافت. اين فرد علاوه بر انجام نطقهاي احساسي و عوامانه و جنجالي و دشمنپسند تا مرز درگيري فيزيكي در صحن مجلس و پس از آن تا مرز اهانت به ساحت مقدس حضرت سيدالشهداء (ع) پيش رفت ...
مسعود پزشكيان (وزير در دولت خاتمي) نيز غيربومي است و اهل تبريز و آذربايجان شرقي نميباشد. وي اگر چه مسير همان نماينده غيربومي مورد اشاره را در انجام نطقهاي جنجالي و دشمنپسند طي ميكند، اما هنوز تا مرز درگيري فيزيكي و ... پيش نرفته است. (البته بايستي دقت داشت كه نماينده شدن يك فرد غيربومي و غيرتبريزي از تبريز، مخالف قانون نيست، اما بومي نبودن مديران و نمايندگان تبعات و آسيبهايي دارد كه ميتواند مورد بررسي قرار گيرد. از جمله اين كه كانديداي غيربومي در انتخابات، خويشان و اقوام و دوستان خود را به صورت اتوبوسي از زادگاه خود به تبريز ميآورد تا به او رأي دهند!... آري، غيربومي بودن يك مسوول يا نماينده مخالف قانون نيست، اما اغلب مخالف خواست و رضايت مردم است، چنانكه يكي از علل منصوب شدن آقاي سبحاناللهي به استانداري آذربايجان شرقي، به تنگ آمدن مردم آذربايجان شرقي خصوصاً تبريز از تداوم انتصاب استانداران غيربومي بود.)
به دنبال انتخابات رياست جمهوري و انتخاب محمود احمدينژاد با رأي قاطع مردم، اغتشاشات گستردهاي در تهران روي داد كه دهها كشته و صدها مجروح و ميلياردها تومان خسارت بر جاي گذاشت. همه ميدانند و قابل انكار نيست كه مديريت كلان اين اغتشاشات را از يك سو، ميرحسين موسوي و عدهاي از مديران سابق دولت آقاي خاتمي ( كه هماكنون زنداني هستند) و از سوي ديگر، بيگانگان و دستگاههاي جاسوسي و رسانههاي اروپا و آمريكا برعهده داشتند.
بعد از بيانات مقام معظم رهبري در خطبههاي نماز جمعة تاريخي تهران، انتظار عموم اين بود كه كانديداي شكستخورده و تحريككنندگان به تجمعات سياسي (ميرحسين، خاتمي و ... دوستان و نزديكان اينها) دست از لجاجت بردارند و درمقابل قانون، تسليم شوند. اما ميرحسين به راه خطا و غيرقانوني ادامه داد و اغتشاشات و آشوبهاي ديگري رخ داد و افراد ديگري در اين اغتشاشات كشته و مجروح شدند ... بدين گونه ميرحسين موسوي و همفكرانش به صورت آشكار راه خود را از راه قانون، راه ملت، راه نظم و امنيت و راه منافع ملي جدا كردند.
در اين وضعيت انتظار اين بود، همة كساني كه به عنوان نماينده ملت در مجلس سوگند ياد كردهاند، با قدرت تمام به حمايت از «قانون» برخيزند و بدون توجه به علايق سياسي و شخصي و گروهي و باندي، از رهبري نظام در پاسداري از قانون و دستاوردهاي انتخابات شكوهمند رياست جمهوري حمايت كنند. البته اكثريت قاطع نمايندگان مجلس در اين مسير حركت كردند، اما مسعود پزشكيان كه از طرفداران فعال ميرحسين موسوي بود، آشكارا به گونهاي ديگر رفتار كرد. وي در نطق خود در مجلس، نه تنها اغتشاشگران و عملكرد غيرقانوني ميرحسين موسوي را محكوم نكرد، بلكه صدا و سيما را به رعايت «انصاف!» فراخواند و از «اغتشاشگران» و برهم زنندگان امنيت مردم با عنوان «مردم» ياد كرد و گفت: « مردم سهواً يا عمداً هم كه خطا كرده باشند، بايد از خطاي آنها گذشت كرد».
پزشكيان گفت: « اگر ما راه علي (ع) را برويم، حرف علي را گوش كنيم و با دوست و دشمن خود، با انصاف برخورد كنيم، يقيناً تمام غائلهها خواهد خوابيد و تمام مشكلات حذف ميشود. ولي وقتي جانب يكي را بگيريم و فقط يك صدا را بلند كنيم و اجازه ندهيم ديگران حرف بزنند... معلوم است چه اتفاقي رخ ميدهد، بايد انصاف را رعايت كنيم»!!
همچنين در خبري كه از نطق پزشكيان در يكي از روزنامههاي تبريز درج شده است، از قول پزشكيان آمده كه: « بايد با تمام وجود به مردم عشق ورزيد و با مردم نبايد مثل حيوان وحشي رفتار كرد».
درباره سخنان پزشكيان نكاتي به نظر ميرسد:
1ـ دقت در سخنان پزشكيان نشان ميدهد كه وي نيز «جانب يكي» را گرفته است، اگر وي به حرف خود واقعاً اعتقاد داشته باشد كه جانب يكي را گرفتن، عدول از انصاف است. پس خود وي نيز خارج از انصاف سخن ميگويد.
2ـ مشكل برخي افراد كه از معلومات ديني عميقي برخوردار نيستند، برخورد سطحي با آيات و احاديث و كلام ائمه اطهار (ع) است. پزشكيان براي حمايت از اغتشاشگران و تجمعكنندگان قانونشكن به كلام علي (ع) استناد ميكند كه « مردم سهواً يا عمداً هم كه خطا كرده باشند، بايد از خطاي آنها گذشت».
بر مبناي تفسير پزشكيان از اين سخن، اگر افرادي سهواً (!؟) يا عمداً مغازهها و بانكها و اتوبوسها را به آتش بكشند، اغتشاش راه بيندازند، مأموران قانوني كشور را آماج سنگ و سلاح سرد و گرم ... قرار بدهند و افرادي را كشته و مجروح سازند و امنيت مركز مملكت و مردم را مختل كنند، بايد از خطاي آنها گذشت!
بنا به تفسير جناب پزشكيان، اگر نيروهاي پليس، با استفاده از اختيارات و ابزار قانوني، آشوبگران را سركوب و دستگير كنند، در اين صورت، با «مردم!» مثل حيوان وحشي برخورد شده است!
3ـ متأسفانه پزشكيان فقط « جانب يكي» را ميگيرد و براي همين جانبداري هم، از كلام امام علي (ع) سود ميجويد، البته اين شيوه، شيوة جديدي نيست. معاويه هم توانست با زدن قرآن بر فراز نيزهها، جلوي پيروزي سپاه علي (ع) را در صفين بگيرد. خوارج هم با آيات قرآن به جنگ علي (ع) رفتند و در كربلا نيز ...
4ـ با بيانات رهبري در خطبههاي نماز جمعه تاريخي تهران، مرز قانون و بيقانوني، و خط طرفداران قانون از خط قانونشكنان لجوج در مسأله انتخابات اخير به روشني ترسيم شد. عملكرد آقاي پزشكيان به عنوان نماينده مجلس در نظام جمهوري اسلامي آيا با خط قانون و قانونگرايي تطبيق دارد يا خط قانونشكنان و اغتشاشگران؟ به عبارت ديگر، موضعگيري پزشكيان «با التزام عملي به اصول قانون اساسي و اصل ولايت فقيه» منطبق است يا مخالف؟ انتظار است كه شوراي نگهبان در راستاي وظايف خويش اينگونه موارد را مورد توجه قرار دهد.
5ـ در وقايع اخير پس از انتخابات رياست جمهوري، شاهد هستيم كه همصدا با عناصر ضدانقلاب خارجي، برخي افراد از جمله برخي كانديداهاي شكستخورده نيز صدا و سيما را به نقض « بيطرفي» متهم ميكنند. در اين باره آنچه گفتني است اينكه؛ رسانة ملي كشور در پاسداري از منافع ملت و در ترويج و تبليغ قانونگرايي و مقابله با قانونشكني و فتنهگري هرگز و هرگز نبايد بيطرف باشد. بيطرف بودن رسانة ملي در اينگونه موارد كلان، در حقيقت به معناي عمل نكردن به مسووليت خطير خود است. اگر پزشكيان و امثال وي چنين ميپندارند كه رسانة ملي به جاي تأكيد و تبليغ قانونگرايي، بايد صدا و تصوير قانونشكنان را در كانون توجه و تبليغ قرار ميداد، اين حاكي از بينش معكوس و درك وارونة آنها ميباشد.
● لطايف دلنشين
در هر كه مينگرم
طبيبي را ديدند كه هرگاه به گورستان رسيدي رداء بر سر كشيدي، از سبب آن سؤال كردند، گفت:« از مردگان اين گورستان شرم ميدارم، زيرا بر هر كه ميگذرم شربت من خوردهست و در هر كه مينگرم از شربت من مردهست!».
دو زنه
مردي تعريف دوزني را كرد. شخصي به هوس افتاده زني ديگر خواست. ديد كه بسيار بد ميگذرد و هميشه دعوا و نزاع است. به نزد آن مرد آمد، گفت: « به سخن تو زن ديگر گرفتم و كار من پريشان شده است.»
گفت: « خدا پدرت را بيامرزد. من كه دو زن دارم، يكي از آنها در تبريز است و ديگري در شيراز است و من خود الحال در تهرانم. لهذا بر من خوش ميگذرد و تو ميخواهي كه در يك ولايت دو زن داشته باشي و خود هم در آن ولايت باشي؟ محال است!»
عقوبت
از اصمعي حكايت شده كه در صحرا زني را ديدم كه از همة زنها خوشگلتر. و شوهري داشت از همة مردها زشتتر.
به آن زن گفتم كه: « تو با اين حسن و جمال، چگونه با اين مرد زشت به سر ميبري؟»
گفت : « شايد كه اين مرد طاعتي كرده باشد و خدا مرا ثواب او قرار داده باشد و شايد كه من معصيتي كرده باشم و خدا اين مرد را عقوبت من قرار داده باشد.»
عروس خانم
عروس خانه را جاروب نميكرد. پسر با مادرش قرار داد كه خانه را جاروب كند و پسر (شوهر عروس) آيد از او جاروب را بگيرد و نگذارد. شايد عروس ياد گيرد.
عروس گفت: « نزاع نكنيد، يك روز شما بروب، يك روز پسرت!»
دربسته
شاعري در مجلسي، سخنراني ميكرد، صاحبخانه خواست در را ببندد. شاعر گفت: « بگذاريد در باز باشد، تا مردم باز هم بيايند».
مرحوم عباس فرات گفت: « نخير، در را محكم ببنديد تا اينها هم كه اينجا هستند، فرار نكنند!».
آدم پرچانه
اگر عمري به زندانخانه افتي
و يا چون جغد در ويرانه افتي
به سوراخي پناه آري ز گرگي
به گير خرس در آن لانه افتي
و يا كت بسته در دارالمجانين
به چنگ مردم ديوانه افتي
از آن روحانيا خوشتر كه بيوقت
به گير آدم پرچانه افتي!
« سيدغلامرضا روحاني ، متوفي 1364»
لطايف از عبيد زاكاني
بخيل
ظريفي مرغي بريان در سفرة بخيلي ديد كه سه روز پيدرپي بود و نميخورد.
گفت: «عمر اين مرغ بريان، بعد از مرگ درازتر از عمر اوست پيش از مرگ!».
جامة خاص
از بهر روز عيد، سلطان محمود خلعت هر كسي تعيين ميكرد. چون به طلحك رسيد فرمود كه : « پالاني بياريد و بدو دهيد».
چنان كردند. و به مجلس سلطان آمد، گفت: « اي بزرگان، عنايت سلطان در حق من بنده از اينجا معلوم كنيد كه شما همه را خلعت از خزانه فرمود دادن، و جامه خاص از تن خود بركند و در من پوشانيد!».
كدام طايفه
شيطان را پرسيدند كه: « كدام طايفه را دوست داري؟».
گفت: « دلالان را».
گفتند: « از بهر آن كه من به سخن دروغ از ايشان خرسند بودم، ايشان سوگند دروغ نيز بدان افزودند!».
شناسايي د ركوهستان
روايت: احمد استاد باقر
بازنويس: اصغر كاظمي
عرقريزان، دويست متر مذكور را گذرانديم. با دوربين ديد در شب، همه جا را نگاه كردم؛ ولي از ميدان مين خبري نبود. بچهها گفتند: « برگرديم».
مخالفت كردم. گفتم: «بايد ميدان مين را پيدا كنيم و كروكي منطقه را بكشيم».
دوباره راه افتاديم. صد قدم كه پيش رفتيم، به سنگرهاي عراقي نزديك شديم. با احتياط گذشتيم و باز بالا رفتيم. سرانجام چشممان به جمال مينها روشن شد. وقت بسيار تنگ بود. سريع كروكي ميدان را كشيديم و سريعتر برگشتيم. موقع بازگشت ديديم يك عراقي جلو در سنگرش نشسته و يك نفر هم در سنگر بالا دستش ايستاده. حدود سي متر با آنها فاصله داشتيم. آنها را به وضوح ميديديم. دليلي وجود نداشت كه آنها ما را نبينند. كافي بود حركتي اضافه بكنيم تا همه چيز خراب شود. نشستيم به انتظار. اگر كبك عراقي خروس ميخواند و ساعتها دم در لنگر ميانداخت، ناچار ميشديم همپاي او بنشينيم. نميتوانستيم مسير ديگري را تجربه كنيم. احتمال داشت گم شويم. مدتي بعد طرف بلند شد و رفت داخل سنگرش. ماند نفر دوم. به فاصلة بين ما و او دل بستيم و قدم به قدم صلوات فرستاديم و از جلو چشم او گذشتيم. پردة ضخيمي پيش چشمش افتاده بود كه ما را نميديد؛ وگرنه ميبايست قبول ميكرديم كه ايستاده خوابش برده است.
يك ربع و شايد بيشتر طول كشيد تا از سنگرها دور شديم. من جلوي ستون سه نفره پيش ميرفتم. بين راه، صدايي شنيديم. ايستاديم. صداي نفسنفس زدن كسي را شنيده بوديم كه دفعتاً ايستاده و صدا هم قطع شده بود. لابد طرف ما را ديده بود كه نفس را در سينهاش حبس كرده بود. آهسته به بچهها گفتم: «مراقب اطراف باشيد تا من جلو را ببينم». آنها از هم فاصله گرفتند. اين بهترين دفاع در برابر دشمني بود كه ميتوانست با رگبار گلوله هر سة ما را سوراخ سوارخ كند. نم نم پيش رفتم. صدا دوباره در چهار ـ پنج متري من شنيده شد. جدي بود و واقعي. طرف نفس نفس ميزد. نارنجكم را آمادة پرتاب كردم. قرار نبود درگير شويم؛ ولي اين عكسالعمل، ناشي از حركات ناخودآگاه من بود. قدم ديگري برداشتم. صدا را واضحتر شنيدم. چشمانم را گشاد كردم تا شايد صاحب صدا را ببينم. احساس ميكردم او در كنار من ايستاده است. باز جلوتر رفتم. ترسيده بودم. در آن ظلمات، هيچ چيز قابل تشخيص نبود. قلبم داشت ميايستاد كه چيزي در نيم متري من بالا آمد. انگار درختي روييد و بلافاصله رشد كرد. درست مقابل من بود. قدش به آرنج من ميرسيد. دو نقطة نوراني به چشمهايم خيره شد. اين اوج وحشت من بود. فرياد زدم: مار ... و بلافاصله عقب رفتم. اگر به خود مسلط نميماندم، نارنجك را پرت كرده بودم؛ چون حتي ضامن آن را كشيده بودم و فقط مانده بود رها كردن دسته. پنجة دستم را محكم فشردم و نارنجك را حفظ كردم. در آن لحظه قدري به خودم اميدوار شدم؛ چون اين روحيه فقط در بچههاي اطلاعات عمليات ديده ميشد. يك رزمنده ميآيد تا به كمك سلاحش بجنگند؛ يعني از ابزار مرگ استفاده ميكند؛ ولي ما با مرگ روبهرو ميشويم و از اين ابزار استفاده نميكنيم. كمي آن طرفتر، سنگي برداشتم و به طرفش پرت كردم. بچهها نزديك شدند. راه افتاديم. هنوز وجودم ميلرزيد. فكر كردم شايد مار زنگي باشد كه با دمش صداي نفس نفس زدن درميآورد. بعد به اين نتيجه رسيدم كه مار نميتواند نفس نفس بزند. آن دو چشم نوراني، مو بر تنم سيخ كرده بود. مطمئن بودم كه از موجود دو پا اينقدر نترسيده بودم و نخواهم ترسيد. فرياد من تا فاصلة صد متري هم رفته بود. صد متري با سنگرهاي زين اسبي فاصله داشتيم؛ شايد هم كمتر. قيافة زشت و چشمان درخشان مار از ذهنم دور نميشد و آزارم ميداد. هفت ـ هشت سانتي متر با سر مار فاصله داشتم. نور چشمانش مثل صاعقه بود. اين مجود ميتوانست سينهام را هدف بگيرد مرا از پاي درآورد؛ ميتوانست.
از كنار سنگرهاي زيناسبي گذشتيم. پانصد متر پايينتر، يال وسطي به آخر ميرسيد.
دوستمان را كنار دهانة شيار پيدا كرديم و سرازير شديم. بچهها، قصة مار را برايش تعريف كردند. او باور نميكرد. لابد فكر ميكرد كه پس چرا زنده هستم.
در فاصلة بين خط دشمن و خط ما، صداي غرش تانكي را شنيديم؛ بعد هم صداي عراقيها را.
با خود گفتم: لابد گم شدهايم.
راه بازگشت را بررسي كردم. علايم همان بودند كه گذاشته بوديم.
چهارشنبه 28 ارديبهشت 1362، تيم سه نفره مأموريت يافت دوباره به آقداغ برود. مأموريت اين بود كه يك بار ديگر، كمين زين اسبي شناسايي و وضعيت موجود گزارش شود. بعد تيم به سمت يال شمالي برود و از وضعيت دشمن اطلاعات جمعآوري كند. هدف اين بود كه آيا دشمن، موقعيت قبلياش را حفظ كرده يا خير. اين سه نفر عبارت بودند از: رجبعلي آپرويز، عليرضا سلطان محمدي، بيوك خيراللّهي.
صبح روز 29 ارديبهشت، بعد از نماز صبح، بچههاي تيم ما برگشتند؛ اما دو نفر بودند. نميخواستم از قبل فكري كرده باشم. از سلطان محمدي پرسيدم: «خيراللّهي كو؟»
حدسم درست بود. گفت: «گم شده».
انگار آب يخ روي من ريخته باشند. سعي كردم خود را محكم نگه دارم. گفت: « ساعتها دنبالش گشتيم؛ ولي آب شده و رفته به زمين».
به فكر اطلاعاتي افتادم كه او داشت. اگر خيراللهي اسير شده بود، خطر بزرگي تهديدمان ميكرد؛ حال بماند وضع خودش. يادم آمد كه در شناسايي منطقة والفجر مقدماتي، يكي از بچهها گم شد. و ... عمليات لو رفت. شناسايي آقداغ و قصرشيرين به نيمة راه رسيده بود. سهلانگاري، فاجعه به بار ميآورد.
صبحانه نخورده راه افتاديم. سلطان محمدي را همراه خودم بردم؛ با اينكه تمام شب را كار كرده بود. سلطان محمدي گفت: « ما در منطقهاي مجبور شديم سينهخيز پيش برويم. وقتي بلند شديم، خيراللهي را نديديم. منتظرش مانديم، خبري نشد. دنبال او رفتيم، پيدايش نكرديم».
بچهها روي يال شمالي آقداغ رفته بودند. تصميم گرفتم آن قسمت را جستوجو كنم. از يال شمالي تا زين اسبي، دو كيلومتر فاصله بود. خيلي سريع به آن منطقه رفتيم؛ چون هوا داشت كاملاً روشن ميشد. نقاط كور دشمن را ميدانستم. قسمتي از راهكار را سينه خيز رفتيم. روي شيارها و رودخانههاي فصلي و پشت درختچهها دوربين كشيديم. گاهي برميگشتيم و دوربين را به طرف سنگرهاي دشمن ميگرفتيم تا مبادا متوجه ما شده باشند. آنقدر جلو رفتيم كه به نزديك يال شمالي رسيديم. خاطرة ناصر محمديان به ذهنم خطور كرد. روي اين حساب فكر كردم كه عراقيها چرا الآن خواب نباشند؟
به نقطهاي رسيديم كه بايد يك تپه و گردة سنگي كوچكي را در ميكرديم. آن سوي تپه، شياري بود پوشيده از ني. احتمال ميدادم كه خيراللهي بين نيزار پنهان شده باشد. بيدردسر تا اين جا آمده بوديم. وسوسه شدم كه بعد از جستوجو در نيزار، به ميدان مين نزديك شوم و بالاي شيار بروم. اگر خيراللهي را پيدا نميكرديم، حداقل منطقة فوق را در روز روشن ميديديم. به اطراف نگاهي انداختم و از تپه به سوي نيزار رفتيم. پيش از آن كه به نيزار برسيم، احساس كردم چيزي از كنار سرم رد شد. لحظهاي بعد اين كار تكرار شد. بله، تيرهاي دشمن بود. وقتي صداي تيربار در شيار پيچيد، ما وارد نيزار شديم. مشكلي از اين پيچيدهتر نميشد. به شدت، پشت شيار را ميكوبيدند. گلولهها از كنار سر و صورت و لابهلاي دست و پاهايمان ميگذشتند. ميان نيزار مخفي شديم. عراقيها نيم ساعتي كوبيدند. حرارت گلولهها، نيزار را به آتش ميكشيد. وضعيت هر لحظه خطرناكتر ميشد. آتش ميان نيزار خشك پيچيد و دامنه پيدا كرد. اگر ميمانديم، ميسوختيم. اگر بيرون ميرفتيم تير ميخورديم. سرك كشيدم و شيار ديگري را در نزديكي نيزار ديدم. چارهاي نداشتيم. دويديم و خودمان را ميان شيار پرت كرديم. چهار ـ پنج متري فاصله نداشتيم؛ اما انگار چهارصد متر دويده بوديم. خستگي عجيبي بر من مستولي شد. خوابيدم. در عرض شيار، يك آب شكستگي ديدم. حدود سي سانتيمتر عمق داشت. بدن لاغر من به سختي در آن جا گرفت. سلطان محمدي هم كنارم پناه گرفت. گلولهها به شدت ميباريدند. عراقيها از دو سمت با كاليبر ميزدند. دو طرف شيار، زير رگبار گلوله بود. تنها يك قوز صخرهاي چند سانتيمتر، ما را حفظ ميكرد. تيرها به تكه سنگ ميخورد و كمانه ميكرد. سرم را به ديوارة سنگ چسباندم تا كمترين سطح مقطع را نسبت به سمت بارش تيرها داشته باشد. عراقيها بالاي تپهها بودند و نميتوانستند پايين را بزنند. به هر حال، جاي ماندن نبود. ميبايست تغيير موضع ميداديم. شايد دو ـ سه هزار تير به سوي ما شليك شده بود و همچنان ادامه داشت. هوا فوقالعاده گرم شده و تشنگي امان ما را بريده بود. فقط ميتوانستيم خودمان را به پشت تپه برسانيم؛ چون در مجاورت شيار قرار داشت. مقصود من هم از آمدن به شيار، همين بود. تپة كوچكي بود؛ ولي ما را پناه ميداد. ديگر به فكر پيدا كردن خيراللهي نبودم. در آن مهلكه، هر چه دلم ميخواست، به او ميگفتم. گفتم: آخر اين چه دردسري بود كه ما را دچارش كرد؟ خودش را اسير كرد و ما را به كشتن داد و منطقه را هم حساس كرد.
آنقدر مانديم تا از شدت گلوله باران كاسته شد. تك تك بلند شديم و به طرف تپه دويديم. كمتر از يك دقيقه طول كشيد كه توانستيم به تپه برسيم. اول سلاحم را پرت كرده و بعد خودم را به پشت تپه رسانده بودم. خدا را شكر كردم. نفس نفس ميزدم؛ ولي احساس راحتي ميكردم. هنوز چند لحظه نگذشته بود كه خمپارهاي كنارمان منفجر شد. اين آخرين خمپاره نبود. دومي و سومي هم پشت سرش فرود آمد. در مساحتي بيست متري، چندين نوع خمپاره منفجر ميشد: 82، 120 و 60. جهنمي به پا شد كه در وصف نميگنجد. در آن گيرودار، تنها كاري كه به ذهنم رسيد، اين بود كه نماز ظهر و عصرم را بخوانم. فيالفور تيمم كردم و در حالت خوابيده نمازم را خواندم. سلطان محمدي مواظب بود تا كمين نخوريم. بعد من مراقبت كردم و او نمازش را خواند. كم كم از شدت گلولهباران كاسته شد. ديگر هر دقيقه يك خمپاره به زمين ميخورد. جرأت كردم و به بالاي تپه رفتم. اطراف را نگاه كردم. موقعيت سنگر كاليبر را شناسايي كردم و بهترين مسيري را كه ميتوانستيم از آن بگذريم، انتخاب كردم. ميبايست از يك آب شكستگي ميگذشتيم و به رودخانهاي فصلي ميرسيديم. درختچههايي، اطرافش را پوشانده بود. صبح از پشت همان درختچهها دوربين كشيده بوديم. نگو كه عراقيها همان موقع ما را ديده و منتظر فرصت بودند تا جلوتر برويم. اين دامي بود كه آنها براي ما پهن كرده و ما متوجهاش نشده بوديم. نيم ساعتي صبر كرديم تا شايد حوصلة طرف مقابل سر برود. اوضاع كمي آرام شد. نفر اول، سينهخيز به گودي رودخانه رسيد. باز باران گلوله باريدن گرفت. من پشت سر او حركت كردم. بيست متري پيش رفتم و به آب شكستگي رسيديم. عراقيها هر چه داشتند، به سرمان ميريختند. در همين حين، پايم به سنگ و سلاحم خورد و به شدت زخمي شد. خودم را ميان سنگهاي ريز و درشت حايل كردم. تيرها به قدري نزديكم فرود ميآمدند كه فكر ميكردم هر لحظه سوراخ سوراخ خواهم شد. اصلاً فكر ميكردم تير خوردهام؛ ولي چون گرم هستم، متوجهاش نيستم. يك خمپارة 82 در يك متري من منفجر شد. چرا تكهتكه نشدم، خدا ميداند و بس. نه موج آن مرا گرفت و نه تركشش! فقط يك تركش سرد شده بالا رفته و افتاده بود روي دستم كه زخميام نكرد.
كشان كشان به آب شكستگي رسيديم. رودخانه حدود بيست متر عرض داشت. خشك بود. ما درست از وسط، يعني عميقترين نقطهاش گذشتيم. علفها و نيزار، مانع ديد عراقيها ميشد. راه را به همراهم نشان دادم. من پشت سرش ميرفتم. همچنان سينه خيز ميرفتم و آنها هم تيربارانمان ميكردند. سعي ميكردم بدنم عمود بر تيرها قرار نگيرد. من در دوران آموزشيام خيلي سنيهخيز نرفته بودم. آموزش كوتاهمدت را در پادگان جبهه و آموزش دراز مدت را پشت جبهه تمام كرده بودم. در اين ساعات داشتم جبران مافات ميكردم. حدود پنجاه مترچنين جانانه سينهخيز رفته بودم.
بين علفهاي بلند استراحت كرديم. به نظرم رسيد كه صداي عراقيها را ميشنوم. دقت كردم و فهميدم كه آمدهاند سراغ ما. ديگر شهادت يا اسارت، هدية ما بود. اگر اسير ميشديم، هيچ بهانهاي نميتوانستيم بتراشيم كه رزمندة عادي هستيم؛ چون وسايل همراه، ما را لو ميدادند. مسلماً تا اطلاعات ما را تخليه نميكردند، دست از سرمان برنميداشتند. تصميم گرفتم كلية وسايلمان را جايي پنهان كنيم و فقط اسلحه داشته باشيم. قطبنما، دوربين، نقشه و كالك را پنهان كرديم. چند تا سنگ بزرگ هم روي آنها گذاشتيم. هم نشانهاي بود براي ما كه بعداً بتوانيم پيدايش كنيم و هم از ديد آنها پنهان ميماند. حتي قمقمههايمان را گذاشتيم؛ چون خالي بودند. صبح با عجله حركت كرده و آب برنداشته بوديم. كاملاً سبك شديم. فقط يك سلاح و مقداري فشنگ و چند تا نارنجك پيش خودمان گذاشتيم. تا اينجا جواب تيراندازي عراقيها را نداده بوديم. آنها هر لحظه نزديكتر ميشدند. شايد پنجاه متري با ما فاصله داشتند.
پيش ميآمدند و تيراندازي ميكردند. شايد هم كسان ديگري از بالاي آقداغ ميزدند. ماندن جايز نبود؛ چون ميخواستيم درگير شويم. اساساً كار اطلاعات عمليات، درگير شدن نيست. اگر عراقيها ما را بدون درگيري اسير ميكردند، ميتوانستند حدس بزنند كه از كدام واحد هستيم. به هر حال، واحد اطلاعات آنها هم مثل ما عمل ميكرد. بنا كرديم به دويدن. فكر اسارت لحظهاي از ذهنم دور نميشد. مهمترين مشكل من اين بود كه دشمن به مسؤوليت ما پي خواهد برد. با خودم فكر كردم كه اگر عراقيها به ما برسند، ميگويم آمده بوديم تا پناهنده شويم؛ ولي شما امان نداديد. بنابر اين ناچار شديم فرار كنيم و پنهان شويم ... و چه و چه. ريش كه نداشتم، قد كوتاه و بچگانهام ميتوانست دروغهاي مرا پذيرفتني كند. حتي به ذهنم رسيد كه گريه كنم. كار خوبي بود؛ چون عراقيها ميگفتند طرف پسر خوبي است و به زور وارد جبهه شده است.
عرق از سر و رويمان ميباريد. بيشتر دربارة خودم فكر ميكردم. از تشنگي داشتم هلاك ميشدم. چند دفعه روي زمين خوابيدم و بلند شدم و دويدم. دو فكر شهادت و اسارت در ذهنم سبك و سنگين ميشدند. گاهي خود را خونين و مالين ميديدم. گاهي دستهايم را پشت گردن ميديدم. پلاك نداشتم. رفقاي قديمي ميگفتند كه بچههاي اطلاعات نبايد پلاك داشته باشند؛ چون ممكن است عراقيها آنها را از روي پلاك بشناسند. اگر شهيد ميشدم، بين دو خط دشمن و خودي، مفقودالاثر ميماندم. اين موضوع آزارم ميداد. بعد ميگفتم: چه اهميت دارد؟ شهيد، شهيد است؛ چه جسدش به وطن بازگردد و چه ميان كوهها بماند.
پاهايم وظايفشان را خوب انجام ميدادند؛ اما افكارم مغشوش بود. اگر از اين مهلكه جان سالم به در ميبردم، يكي از سختترين لحظات دوران جنگيدنم را پشت سر گذاشته بودم. تپهاي به شكل خاكريز نمايان شد. عراقيها در دل شب روي آن كمين ميگذاشتند. خوشحال شدم؛ هر چند گذرا؛ چون به خط خودمان نزديك شده بودم. با آخرين توان دويدم. نيروي ديگري در پاهايم زنده شده بود. با آخرين نفس دويدم به بالاي تپه رسيدم و خودم را پرت كردم. انگار عراقيها از جان سختي ما به تنگ آمده بودند؛ چون به طور پراكنده شليك ميكردند. پشت تپه ولو شديم. جاي امني بود. استراحتي كرديم. اطراف را ديد زديم. بين دو خاكريز و دو تپه بوديم. با خود گفتم: اگر باز هم صداي عراقيها را بشنوم، باز ميدويم؛ وگرنه حسابي استراحت ميكنيم. تشنگي، امانم را بريده بود. خوشبختانه صدايي نشنيدم. گفتم: استراحت، بهترين چيز است. بعضي وقتها خمپارهاي در اطرافمان ميتركيد و تركشهايش از كنارمان ميگذشت. اعتنا نميكردم. ما از دل جهنم گذشته بوديم؛ اين كه چيزي نبود.
راه افتاديم. دولا دولا پيش ميرفتيم. هر وقت سوت خمپارهاي را ميشنيديم، خيز برميداشتيم. آن همه تير، ما را قلقلك داده بود؛ اين چند دانه هم رويش.
چه كسي ميتواند گفتههايم را باور كند؟ اينها بوي اغراق ميدهند؛ ولي واقعيت محض هستند.
دم غروب به خاكريز خودي رسيديم. صبح كجا و عصر كجا!؟ تيمي از بچههاي اطلاعات، پشت خاكريز، منتظر ما بودند. ميخواستند دنبال ما حركت كنند. آنها ساعتها دوربين كشيده و اوضاع ما را ديده بودند. يقين داشتند كه يا شهيد شده يا به اسارت درآمدهايم. كلي آب خورديم تا حالمان جا آمد. وقتي مطمئن شديم كه در امانيم، خستگي مفرطي بر ما مستولي شد. ديگر نميتوانستيم قدم از قدم برداريم. گاهي فكر ميكردم كه اگر سر و كلة عراقيها پيدا شود، ديگر كارم تمام است. سوار ماشين شديم و به مقر برگشتيم. تمام صحنههاي روز گذشته پيش چشمم رژه ميرفت. وقتي روي خاك مقر پا گذاشتيم، به ياد خيراللهي افتادم. باز غمي پنهان روي دلم چنبر زد. باز دلم خواست همراه بچهها به سمت آقداغ حركت كنم. من تا خبري از خيراللهي به دست نميآوردم، ساكت نمينشستم. هزار فكر بريده بريده در ذهنم جان ميگرفتند و جاي خودشان را به ديگران ميدادند. او را اسير ميديدم. او را شهيد و تنها ميديدم. او را زير مشت و لگد ميديدم. فريادش را ميشنيدم. دهان خونينش را ميديدم و چشمان كور شدهاش را. با همة اين احوال، ميديدمش كه لب از لب باز نكرده. گاهي برعكس فكر ميكردم. به نظرم ميرسيد دورش نشستهاند و او دارد همه چيز را ميگويد.
چهل و هشت ساعت بعد، خيراللهي برگشت؛ خسته و مانده و نااميد و سرافكنده. ماجرا اين بود كه دو شبانه روز در خط دشمن سرگردان مانده بود. به نظر من، او فردي دست و پا چلفتي بود. يك نيروي اطلاعاتي بايد خيلي سريع موقعيت خود را پيدا كند و خود و اطلاعاتش را نجات بدهد. سعيد با نظرم موافق بود. به شمّ اطلاعاتي او شك كرديم. خيراللهي ، كارنامة خوبي داشت؛ ولي در اين موقعيت درست عمل نكرده بود. باز روي كارنامة گذشتهاش تكيه كرديم و گفتيم كه مدتي كنار بچهها كار كند.
اختلافنظر كجاست؟
بازخواني بيانات رهبري درخصوص دولتهاي هاشمی و احمدينژاد
- محمد مهدي تهراني
: خطبه های نماز جمعه تهران فرصتی بود تا رهبر انقلاب اسلامي از فردي سخن به میان بیاورند که طی سال های اخیر عمده ترین نقدهای جریان اصولگراي کشور متوجه او بود. مقام معظم رهبری به سابقه انقلابی آقای هاشمی اشاره کردند و همزمان برخی اختلاف نظرها را مورد توجه قرار دادند. ایشان ضمن تأکید بر اینکه آقاى هاشمى از اصلىترين افراد نهضت در دوران مبارزات بوده اند، فرمودند: «من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلافنظر دارم، كه طبيعى هم هست؛ ولى مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند.»(1)
ایشان همچنین به اختلاف نظرهای آقای هاشمی و رییس جمهور اشاره کردند و نظر رییس جمهور را به نظر خود نزدیکتر دانستند. ایشان افزودند: «البته بين ايشان و بين آقاى رئيس جمهور از همان انتخاب سال 84 تا امروز اختلافنظر بود، الان هم هست؛ هم در زمينهى مسائل خارجى اختلافنظر دارند، هم در زمينهى نحوه اجراى عدالت اجتماعى اختلافنظر دارند، هم در برخى مسائل فرهنگى اختلافنظر دارند؛ و نظر آقاى رئيس جمهور به نظر بنده نزديكتر است.» رهبر انقلاب همچنين تأكيد ميكنند: «من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلافنظر داريم، كه طبيعى هم هست؛ ولى مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند.» (2)
به نظر می توان از تأکید رهبر انقلاب مبنی بر قرابت بیشتر نظر رئیسجمهور با ایشان، تشخیص صحیح جریان ارزشی کشور در معادلات سیاسی را دریافت. چرا که استنباط بدنه ارزشی تا کنون از تأيیدات رهبری و مواضع دو طرف میدان سیاسی کشور یعنی آقای هاشمی و آقای احمدینژاد همین قرابت نزدیک تر مواضع رییس جمهوری به گفتمان انقلاب و مطالبات رهبری بوده است.
بازخوانی اختلاف نظرهایی که رهبری از آن سخن می گویند و بررسی مواضع ایشان می تواند نقدهای آتی را که طبعاً بايد قائم به حق باشند، متکی به مواضع ولی فقیه، دقیقتر و حساب شدهتر رقم بزند. رهبر انقلاب طی سال های گذشته بارها و بارها در عین برشمردن دستاوردهای دولت سازندگی و سابقه انقلابی آقای هاشمی، برخی کاستی ها و سیاست های نادرست را مورد توجه قرار داده اند که اتفاقاً همان سیاست ها امروز نیز بعضاً محل اختلاف نظر است و در این میان جریان ارزشی کشور با استناد به همین مواضع رهبری است که می تواند خط صحیح مطالبهگری را پی بگیرد كه در ادامه اين گزارش به برخي از اين محورها اشاره شده است:
الف) مادی گرایی و اشرافی گری در سایه سازندگی
رهبر انقلاب در باب تبیین عبرت های عاشورا این گونه می فرمایند: «عبرتگيرى از عاشورا اين است كه نگذاريم روح انقلاب در جامعه منزوى و فرزند انقلاب گوشهگير شود. عدهاى مسائل را اشتباه گرفتهاند. عدهاى، سازندگى را با ماديگرايى، اشتباه گرفتهاند. سازندگى چيزى است، ماديگرى چيز ديگرى است. سازندگى يعنى كشور آباد شود، و طبقات محروم به نوايى برسند.... سازندگي همان كاري بود كه علي بن ابي طالب(ع) مي كرد... آن بزرگوار با دست خودش نخلستان آباد مي كرد، زمين احيا مي كرد، درخت مي كاشت، چاه مي كند و آبياري مي كرد. اين سازندگي است. دنيا طلبي و ماده طلبي كاري است كه عبيدالله بن زياد و يزيد مي كردند. چه وقت آن ها چيزي را به وجود مي آوردند و مي ساختند؟ آن ها فاني مي كردند، مي خوردند و تجملات را زياد مي كردند. اين دو تا را نبايد با هم اشتباه كرد. امروز يك عده به نام سازندگي خودشان را غرق در پول و دنيا و ماده پرستي مي كنند. آيا اين سازندگي است؟»(3)
ایشان همچنین بارها و بارها نسبت به سطح زندگی مسئولین هشدار دادند و برخی عملکردهای نادرست را گوشزد کردند. ایشان در دیدار با مسئولان و کارگزاران نظام فرمودند: «اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط ريششان تراشيده بود، ولى ما ريشمان را گذاشتهايم، همين كافى است؟! نه، ما هم مترفين مىشويم. واللَه در جامعهى اسلامى هم ممكن است مترف به وجود بيايد. از آيهى شريفهى "و اذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها" بترسيم. تُرف، فسق هم دنبال خودش مىآورد. اندازه نگهداريد؛ دولت مخارجش زياد و سنگين است.»(4)
ایشان به مواردی اشاره می کردند که از بیت المال خرج تغییرات دکوراسیون برخی مسئولین می شود: «اگر مبلغى از مخارج دولت، عبارت از تغيير دكوراسيون اتاق مدير كل و معاون وزير و وزير و فلان مسئول قضايى و فلان مسئول در بخشهاى گوناگون ديگر باشد، اين جرم و خطاست. اگر يكى از مخارج دولت اين باشد كه فلان تعداد ماشين جديد بياوريم و بين دستگاهها تقسيم بكنيم، ما حق نداريم اين را جزو مخارج دولت حساب كنيم و به حساب آن از سوبسيد مردم بزنيم. نه، اين خلاف است. براى اين كارها حد بگذاريد. دستگاهها بايد بخشنامه كنند و در مورد اين تغيير دكوراسيونها و تغيير خانهها و خرجهاى اضافى حدى معين بكنند. من نمىگويم مثل بعضى از تندروها باشيم كه مىگويند در مسجد بنشينيم و وزارت كنيم؛ نه، در مسجد نمىشود. وزارت كردن، يك ساختمان و 4 تا اتاق و تعدادى مسئول و يك مقدار هم بالاخره امكانات براى زندگى آن آقايى كه مىخواهد خدمت بكند، مىخواهد؛ اما بايد در حدى باشد.»
بیانات رهبر انقلاب کاملاً صراحت داشت. ایشان افزودند:«گاهى از جاهايى گزارشهاى نوميدكنندهای مىرسد و در برخى موارد انسان واقعاً عرق شرم بر پيشانيش مىنشيند؛ رعايت كنيد. سؤال مىكنيم كه چرا ماشين لوكس و نو و مدل بالا؟ مىگويند كه اشكال امنيتى داريم! چه اشكال امنيتى؟! آقايان مسئول در شوراى امنيت كشور يا جاهاى ديگر، بنشينند معين كنند و مسأله را در جايى ببُرند؛ من هم اگر بايد دخالت كنم، بگوييد در جايى دخالت كنم. اين چه وضعى است كه همينطور بىحساب و كتاب جلوى هر وزارتخانه و ادارهيى، دهها ماشين به رنگهاى گوناگون متعلق به مسؤولانِ آنجا به چشم مىخورد؟! چه كسى چنين چيزى را گفته است؟»
ایشان ادامه دادند: «گزارش آمده كه روحانى عقيدتى، سياسى در يكى از دستگاهها، خودش ماشين دارد، ولى ماشين دولتى سوار مىشود! من نوشتم كه حق ندارد، اين كار را بكند. براى من جواب آمد كه اين كار رويه است و همه مىكنند! اين آقا خودش يك ماشين دارد، كه براى خودش لازم است؛ يكى هم خانمش دارد و نمىشود كه خانمش از اين ماشين استفاده كند! عجب! اين چه حرفى است؟ من الآن اعلام مىكنم و قبلاً هم نوشتم و اين را گفتم كه آن وقتى كه آقايان امكانات شخصى دارند، حق ندارند از امكانات دولتى استفاده بكنند. اگر ماشين داريد، آن را سوار شويد و به وزارتخانه و محل كارتان بياييد؛ ماشين دولتى يعنى چه؟ واللَه اگر من از طرف مردم مورد ملامت قرار نمىگرفتم كه مرتب ملاحظهى جهات امنيتى را توصيه مىكنند، بنده با ماشين پيكان بيرون مىآمدم. به حد ضرورت اكتفا كنيد و اندازه نگه داريد؛ اينها ما را از مردم دور مىكند، روحانيون را از مردم دور مىكند. روحانيون، به تقوا و ورع و بىاعتنايى به دنيا در چشمها شيرين شدند. بدون ورع و بدون دورانداختن دنيا، نمىشود در چشمها شيرين ماند. مردم رودربايستى ندارند؛ خدا هم با كسى رودربايستى ندارد.»(5)
اما رهبر انقلاب در خصوص این دولت چه فرمودند؟ در این مقایسه هاست که ارزش ها مشخص می شود. مقام معظم رهبری در خصوص دولت نهم فرمودند: «امتیازتان به همین است که خودتان را با مردم هم سطح کنید، به شکل مردم و در میان مردم باشید، با مردم تماس بگیرید، با آنها انس پیدا کنید، از آنها بشنوید. این امتیاز بزرگی است و در شما هست؛ آن را حفظ کنید و نگه دارید.»(6)
مدیریت کشور از پشت میز در مقابل مدیریتی که خود را به اقصی نقاط کشور و دور افتاده ترین روستاها می رساند، اشرافیگری برخی مدیران در مقابل ساده زیستی و مشی مردمی دولت نهم و... همه و همه اختلاف هایی است که وجود داشته و نمی توان آن را کتمان کرد. این به دو مشی مدیریتی بر می گردد. مدیریتی که اشرافیتساز می شود و مدیریتی که در آن ساده زیستی ارزش است.
ب) عدالت اجتماعی
برقراری عدالت اجتماعی از مواردی بود که در دولت سازندگی و درگرماگرم توسعه اقتصادی با وجود تأکیدات مکرر رهبر انقلاب مورد توجه جدی قرار نگرفت. رهبر انقلاب در دیدار با آقای هاشمی و کابینه دولت سازندگی در پایان دوره 8 ساله بر همین واقعیت صحه گذاشتند. ایشان ضمن تمجید از سازندگیهای انجام شده فرمودند: «من نمىخواهم بگويم كه همهى آرزوهاى ما برآورده شده است. از قبيل مسائل مربوط به عدالت اجتماعى و مسائل مربوط به قشرهاى گوناگون، كارهاى زيادى وجود دارد كه بايستى به مرور انجام گيرد و انشاءاللَه دولتهاى بعدى آنها را انجام خواهند داد.»(7)
تصریح رهبر انقلاب بر باقی ماندن کارهای زیادی در حوزه عدالت اجتماعی در حالی بود که ایشان از آغاز به کار دولت سازندگی بارها و بارها با مشاهده مشی عملی دولت سازندگی نسبت به مغفول ماندن عدالت اجتماعی هشدار داده بودند. ایشان در دیدار مسئولان و کارگزاران کشور در همان سال آغاز به کار دولت سازندگی فرمودند: «در محيط سياست داخلي، يكي از چيزهايي كه لازم است، "عدالت اجتماعي" است. بدون تأمين عدالت اجتماعي، جامعهي ما اسلامي نخواهد بود. اگر كسي تصور كند كه ممكن است دين الهي و واقعي -نه فقط دين اسلامـ تحقق پيدا كند، ولي در آن عدل اجتماعي به معناي صحيح و وسيع آن تحقق پيدا نكرده باشد، بايد بداند كه اشتباه ميكند. هدف پيامبران، اقامهي قسط است: "ليقوم الناس بالقسط".»(8)
در حالی که حرف و حدیث هایی در خصوص ناسازگاری توسعه و عدالت عمچنان وجود داشت، ایشان در سال 74 تأکید کردند: «آنچه که در اين بين بايستي با وسواس و دقت دنبالش باشيد، مسأله «عدالت اجتماعي» است که با رشد و توسعه هم سازگار است. بعضي اين طور تصور ميکردند -شايد حالا هم تصور کنند- که ما بايستي دورهاي را صرف رشد و توسعه کنيم و وقتي که به آن نقطه مطلوب رسيديم، به تأمين عدالت اجتماعي ميپردازيم. اين فکرْ اسلامي نيست.»(9)
ایشان در سال 75 هم باز همین مسئله را مورد توجه قرار دادند و فرمودند: «ما اگر سازندگي را باز هم پيش ببريم، اما در جهت استقرار عدالت و از بين بردن تبعيض و ايجاد برابري حقوق و احياي کرامت زن و مرد مسلمان فعاليتي نکنيم، موفقيتي به دست نياوردهايم. موفقيت، آن وقتي است که بتوانيم معنويت و دين و اخلاق و عدالت و معرفت و سواد و تواناييهاي گوناگون را در ميان جامعه مستقر کنیم.»(10)
روند توسعه و استقراض بی حد و حصر خارجی در سایه سیاست های برگرفته از اسلوب اقتصاد آزاد، تورم 50 درصدی را به مردم تحمیل کرد. برخی می گفتند اگر می خواهیم پیشرفت کنیم، باید جمعی از مردم زیر چرخ های توسعه له شوند. اگرچه تاکیدات و هشدارهای مکرر مقام معظم رهبری برخی عقب نشینی ها از سیاست های گذشته را رقم زد و موجب بهبود شاخص هایی چون ضریب جینی شد، اما این همه آن گونه که باید راه به جایی نبرد.
محمد علی نجفی با اشاره به عقب نشینی هاشمی از برخی سیاست های اقتصادی در دوره سازندگی می گوید: «من فکر می کنم عقب نشینی آقای هاشمی 2 علت داشت، یکی اینکه به هر حال برنامه های اقتصادی ایشان با مشکلات جدی مواجه شده بود. البته خودشان معتقد بودند که این برنامه ها شکست نخورده است. من هم معتقدم این برنامه ها درصد بالایی از موفقیت را داشت. ولی کمی تحمل و تأمل نیاز داشت که برخی نقاط ضعف این برنامهها را بپوشانیم تا یک برنامه مناسب تری را به اجرا بگذاریم... بخشی از آن هم به نظرات و مخالفت های مقام رهبری با آن برنامه ها و روش ها مربوط می شد. آقای هاشمی هم به عنوان رئیسجمهور باید رهنمودها و سیاست های کلی رهبری را لحاظ می کردند. طبیعی بود که وادار به عدول از نظرات خود شوند و عقب نشینی هایی داشته باشند.»(11)
اختلاف بر سر عدالت اجتماعی، رسیدگی به محرومین جامعه و نحوه اداره کشور همان چیزی است که این سال ها نیز بروز داشته است و موجبات برخی مخالفت ها با سیاست های دولت را فراهم آورده است. از آن جمله می توان به "گداپروری" خواندن طرح سهام عدالت دولت نهم اشاره کرد.
پ) مقابله با فساد
مقام معظم رهبری در مراسم تنفیذ حکم دوره دوم ریاست جمهوری آقای هاشمی فرمودند: «چيزى كه امروز، در دوران بازسازى، مسئولين كشور، همكاران دولت، مديران درجهى 2 و 3 در دستگاههاى دولتى، تا پايينترين ردهها، بايد با دقت مراقب باشند، اين است كه در اين دوران بدانند خطر رسوخ و نفوذ فساد، جدى و فلج كننده است. واقعاً فلج كننده است! در اين كار، فساد كه نمىگويد "من فسادم"! فرد مفسدى كه ديگران را به وادى فساد مىكشاند فساد مالى، فساد كارى، قرارهاى نامشروع و ناموجه در زمينههاى مسائل كارى كسى كه انسان را تشويق مىكند و مىلغزاند به اين سمت، از اول نمىگويد "من آمدم كه شما را فاسد كنم." اول با يك عنوان موجه؛ با يك چيز كوچك وارد ميدان مىشود. انسان است و آسيبپذيرىِ شديد. انسان، به شدت آسيبپذير است. لذا، خيلى بايد مراقب بود.»(12)
رهبر انقلاب دو سال بعد هم در دیدار با رئیسجمهور و هیئت وزیران بر همین نکته تاکید کردند. ایشان فرمودند: «يکي از وظايف امروز آقايانْ مبارزه با فساد است؛ چون کشور به ثمردهي رسيده و وقت ميوهچيني است. زحمات گذشته شما به تدريج ثمر ميدهد و امکانات در کشور در حال افزايش است. چنين موسمي هميشه و در همه تاريخ، موسم خطرناکي بوده است. موسم ورود آدمهاي سوء استفاده کن و فرصت طلب و کج دست و بددل و سياهروست که وارد ميشوند و اگر توانستند، از غفلتها سوء استفاده ميکنند. خيلي مراقب اين جهت باشيد...هر جا که با اين مسأله در مجموعه خودتان برخورد کرديد، با کمال قدرت و بدون هيچ گونه اِبا و امتناع و با تکيه بر همان روشها و طريقههاي قانوني - که بحمدالله ما براي همه اين کارهاي اساسي قانون داريم - با آن مبارزه کنيد.»(13)
تأکیدات مکرر رهبر انقلاب بر مبارزه با فساد در حالی بود که بعدها کرباسچی شهردار تهران، چهره برجسته حزب کارگزاران و از نزدیکان آقای هاشمی به خاطر تخلفات مالی روانه زندان شد. تأکیدات رهبري در حالی بود که بعدها آقای هاشمی سید حسین موسویان را که به اتهام امنيتي در دادگاه محکوم شد، قبل از صدور رأي با فاصله چند صندلی در کنار خود جای داد. و این همه در حالی بود که هاشمی قرص و محکم پشت دانشگاه آزادي ایستاد که هنوز حتی در حکم ریاست جاسبی بر آن شبهه قانوني وجود دارد.
اما رهبر انقلاب در خصوص دولت نهم چه فرمودند؟ ایشان جرأت مقابله با فساد را از امتیازات دولت برشمرده و افزودند: «مقابلهى با فساد خيلى كار سختى است. يك وقتى بنده گفتم كه اين اژدهاى هفت سرِ فساد را به اين آسانى نميشود قلع و قمع كرد؛ خيلى كار سختى است. نه اينكه حالا بگويم قلع و قمع شده؛ نخير، الان هم قلع و قمع نشده؛ ليكن جرأت مقابلهى با آن هست. خب، وقتى كه اجزاء مجموعه، خودشان آلودهى به فساد نباشند، طبعاً جرأتشان بيشتر است. بسيارى از مجموعههاى قبلى هم حقيقتاً پاكيزه بودند -يعنى آلودگى نداشتند- اما بالاخره جرأت در مقابلهى با فساد يك امتيازى است كه در شما هست.»(14)
ت) مسائل خارجی
از جمله مواردی که مورد انتقاد آقای هاشمی طی این سالها قرار داشت عملکرد دولت نهم در حوزه سیاست خارجی بود. هاشمی رفسنجانی مرداد ماه سال گذشته در جمع اعضای جامعه اسلامی دانشگاهیان به عملکرد دولت در حوزه های مختلف اشاره کرد و گفت:اينگونه که کشور دارد اداره ميشود، نميتوانيم راضي باشيم که مسلمانان خوبي هستيم و يا الگوي جهاني شويم.»(15)
او قطع گاز در زمستان را به عنوان مصداق ادعای خود برشمرد و افزود: «اين مسائل و مشکلات به ضعف مديريت بر ميگردد. در مساله سياست خارجي نيز همين گونه است... شعار زياد داده ميشود، ولي در عمل ضد فرهنگ عمل ميشود. »(16)
شعاری خواندن عملکرد دولت در حوزه سیاست خارجی در حالی بود که رهبر انقلاب بارها و بارها جهت گیری دولت در این حوزه را صحیح ارزیابی کرده بودند و از کسانی سخن به میان آورده بودند که می خواهند "همين را به عنوان نقطه ضعف وانمود كنند". ایشان فرموده بودند: «من قبول نميكنم حرف آن كسانى را كه تصور ميكنند ملت ما به خاطر پايبندى به مبانى و اصول خود، در دنيا خوار شده است، از چشم افتاده است؛ ابداً.»(17)
ایشان همچنین تأکید کردند: «مسئله اعاده عزت ملى و ترك انفعال در مقابل سلطه و تجاوز و زياده طلبى سياست هاى ديگران و ترك شرمندگى در مقابل غرب و غربزدگى را هم انسان در اين دولت احساس ميكند؛ عزت ملى و استقلال حقيقى و معنوى از اينجا حاصل مى شود.» (18)
1-بیانات رهبر انقلاب در نماز جمعه تهران 29/3/1388
2-همان
3ـبيانات در ديدار فرماندهان گردانهاى عاشوراى نيروهاى مقاومت بسيج در سالروز شهادت امام سجاد(ع ( 22/4/1371
4ـسخنراني در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهوري اسلامي ايران 23/5/1370
5ـهمان
6ـبیانات رهبر انقلاب 2/6/87
7ـ بيانات معظم له در ديدار آقاى هاشمى رفسنجانى و كابينه در پايان دوره هشت ساله رياست جمهورىی 9/5/1376
8ـ سخنراني در ديدار مسؤولان و كارگزاران كشور در آستانهي يازدهمينسالگرد پيروزي انقلاب اسلامی 9/11/1368
9ـ بيانات مقام معظم رهبرىدر ديدار با رئيس جمهور و هيأت وزيران به مناسبت بزرگداشت هفته دولت 8/6/1374
10ـ بيانات مقام معظم رهبرىدر اجتماع بزرگ مردم اهواز 18/12/1375
11ـ کتاب اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی صفحه 405
12ـ بيانات مقام معظم رهبرىدر مراسم تنفيذ حكم دوره دوم رياست جمهورى آقاى «هاشمى رفسنجانی» 12/5/1372
13ـ بيانات مقام معظم رهبرىدر ديدار با رئيس جمهور و هيأت وزيران به مناسبت بزرگداشت هفته دولت 8/6/1374
14ـ ديدار رئيسجمهوری و اعضاى هيئت دولت 2/6/1387
15ـ ایسنا 25/5/87
16ـ همان
17ـ بيانات در بيستمين سالگرد رحلت امام خمينی (ره) 14/3/1388
18ـ ديدار رئيسجمهوری و اعضاى هيئت دولت 2/6/1387
چند غزل از عمادالدين نسيمي
· عارفان
عارفان از دو جهان صحبت جانان طلبند
تنگ چشمان گدا ملك سليمان طلبند
التفاتي نكنند اهل دل آن طايفه را
كه نه از بهر لقا روضة رضوان طلبند
بيلب و چشم و رخ و زلف تو ذوقي ندهد
گر شراب و شكر و شمع و شبستان طلبند
آرزومند تو از جان و دلند اهل نظر
لاجرم وصل جمالت به دل و جان و طلبند
من گداي در ايشان كه سلاطين جهان
همتي گر طلبند از در ايشان طلبند
گرچه بر سفرة شاهان بود انواع نعم
لقمة عافيت از خوان گدايان طلبند
صبر بر سرزنش خار جفا چون نكنند
بلبلاني كه وصال گل خندان طلبند
خبر از لذت عشق تو ندارند آنان
كه نسازند به درد تو و درمان طلبند
حاجت از چشم تو ميخواهم و باشد مقبول
حاجتي كو ز چنين گوشهنشينان طلبند
شدهام بر سر كوي عدم آباد مقيم
گرنشاني ز من بي سر و سامان طلبند
اي نسيمي ز در يار طلب حاجت خويش
كاهل دل حاجت خويش از در يزدان طلبند
ــــــــــــــــــــــــــ
· آتش عشق
من به توفيق خدا ره به خدا يافتهام
فاني از خود شده و ملك بقا يافتهام
در شفاخانة روح القدس از دست مسيح
خوردهام شربت شافي و شفا يافتهام
اگر از كعبه به بتخانه روم، عيب مكن
كه خدا را به حقيقت همه جا يافتهام
خاطر از محنت اغيار و دل از رنج خلاص
رستگار آمده از درد و دوا يافتهام
جز تو كام دگرم در دو جهانم چون نيست
چه كنم هر دو جهان را ،چو ترا يافتهام
شرح اوراق كتب خانة اسرار ازل
از خط و خال و رخ و زلف تو وا يافتهام
ناله و سوز دل از آتش عشق است مرا
مكن انديشه كه از باد هوا يافتهام
نيستم منتظر جنت و فردوس و لقا
كز رخت جنت و فردوس و لقا يافتهام
در طواف حرم كوي تو اي كعبة حسن
هر دم از مشعر موي تو صفا يافتهام
اي نسيمي زخيال رخ آن ماه مپرس
كز خيال رخ آن ماه چها يافتهام
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
· صفا طلب كن
گر طالب بقائي، اول فنا طلب كن
اندر فناي مطلق عين بقا طلب كن
برطور دل چو موسي گر طالب لقائي
بگشاي چشم باطن وز حق لقا طلب كن
اي طالب هويت، فاني شو از انيت
اينجا ببين خدا را، آنجا خدا طلب كن
گمكردهاي گر او را، ايمن مباش و ميجو
كمگو كجاش جويم، رو جمله جا طلب كن
اي زاهد ريائي، آمد بيان قرآن
بنماي جوهر خود قدر و بها طلب كن
گردرد عشق داري، وز اهل درد عشقي
پيوسته درد او را بهر دوا طلب كن
گفتم دل غريبم در كوي عشق گم شد
زلفش شنيد و گفتا در دام ما طلب كن
آئينه صاف بايد تا رو به تو نمايد
آئينه را جلا ده يعني صفا طلب كن
چون هر چه كاري اينجا، فردا تراست آنجا
اينجا براي كشتن تخم وفا طلب كن
در ملك بينيازي سلطان گداست ايدل
سلطاني و اميري دارد گدا طلب كن
گردست و پا و گوش و چشم و زبان نداري
بيگوش و چشم ميجو بيدست و پا طلب كن
حق را به ظن راجح نتوان شناخت ايدل
بر رفرف نبوت سير سما طلب كن
دارد دم نسيمي بوي دم نعيمي
او داشت آن دم، اين دم، آن دم ز ما طلب كن